۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه

صداي من نبودي، صداي من نيستي

من كودكي سركشم كه در زندان چشم گشودم با خاطره ي گنگ خفيه گاهي سوخته در آتش كينه اي به درازناي تاريخ و به عمق جهل...
نحيف.. باقلبي لرزان كه با ديدن يك كبوتر كه بر كنج پنجره ي سلول از تخم بيرون آمد بال روياهايم به هر سو پركشيد.
و يك روز در حسينه ي زندان از مادرم پرسيدم:
- مادر، او هم بازجوست؟ شلاق بدست ندارد.
- او با فتورمان خود بر پيكر باورهاي ما تازيانه مي زند... "توبه نصوح*"...
و من... پدرم "لطف علي خان*" نبود، "بيژن*" بود، "حنيف*" بود، "سعيد*" بود.

او صداي من نبود. "دو چشم بي سو*" نگاه من نبود.
من دختري هفده ساله ام كه در زندان بارها به حريم اندام هاي جنسي ام تجاوز شد و رقص گيسوان پريشان مرا آشفت. شكوه شاد پستان هاي نوشكفته ام را افسرد. من ... "نورالله*" نبودم و در سرزنش تلخ دريچه هاي بسته، پنجره ي بينايي ام گشوده شد.

- درايت اقتصادي اش، قدرت را در مشت هاي هنر يافت.
- هنر... !؟
- نه.... ملغمه اي از هوش كاسبي و فرصت طلبي.

صداي من نبودي ... صداي من نيستي ...
من مادري شوريده ام كه پس از فصلهاي دلتنگ تاريكي، در انزواي تلخ سلول انفرادي، حنجره ام از كار افتاد. فرياد عاصي مرا "بايكوت*" كردند.

صداي من نبودي... صداي من نيستي....
من زني سترونم. نه... نه... من مي توانستم... مي توانستم جهان آتشين شورانگيز تنم را با نطفه اي از عشق سيراب كنم. نوزادكي را در زهدان بپرورانم و صبحگاهان با ترنم لبخندهاي كودكانه اش چشم بگشايم و پستانهاي پرخواهش من سرشار از شور باشد و شير. اما... "نوبت عاشقي*" ام را از من ربودند. پس "سكس و فلسفه*" را قسمت كرديم... اينك زني تنهايم... ايستاده بر بلنداي فخر باور خويش. يگانه و استوار.

صداي من نبودي... صداي من نيستي...
من زني بي تابم كه جنون اندوه در روح شوريده ام بيداد مي كند و به يكباره زخم هاي نهفته ي "قبر*" و "قيامت*" را چون خروش دريا فرياد برمي آورم و آني ديگر چون شعله اي خموش و سرد به گوشه ي خلوت دردمند خود مي خزم... در سفري به سهمگيني دقايق بي پايان و مرموز رنج، نه در "سفر قندهار*".

صداي من نبودي... صداي من نيستي...
من پاهاي زخمي يك زنداني ام كه هنوز شباهنگام از درد، پلك هاي خستگي اش آرام نمي گيرند... قلب زخمي او... كه در كابوسهاي هولناك شبانه اش بارها به او شليك مي شود و چشم هاي اندوهبارش كه هنوز و همچنان بياد آن دقايق مرگزاي در تنهايي اش اشك مي ريزند. اما ياس را هرگز. چرا كه تسليم "سكوت*" نمي شود.

صداي من نبودي... صداي من نيستي...
من يك مادرم... يك پدر... در تندباد بي سعادت شام بلند ما بودني نبود جز روزها... ماهها... فصلهاي بيقراري. پس پشت ديوارهاي بلند زندان... براي ديداري... ملاقاتي... به دقايقي ... آه... سخت اندك ... هيچ حتا شايد... بر گورهاي بي نام و نشان ... چه تلخ بر ديدگانمان نشست اشكي... خزاني هاي بسيار... بهاري هايي ... هرگز...! "بودا از شرم فرو ريخت*" بر "گبه*" اي كه زير قدوم صلاح افتاد.

صداي من نبودي... صداي من نيستي...
من كودكي خياباني ام. فرزند اشك و حسرت و درد و بغض. در وسعت بي پناهي يك نيمه راه سرد، پيكر كوچك مرا در خوابي معصومانه بر كرك نرم برف زمستاني براي هميشه خفته يافتند. "گنگ خوابديده* " نبودم اما در دلهره هاي من هرگز جايي براي "استعاذه*" به درگاه خدايگان حقير در خلسه ي ناسوتي يك توهم نبود.


زيرنويس:

* "توبه نصوح"، "دو چشم بي سو"، "بايكوت"، "نوبت عاشقي"، "سكس و فلسفه"، "سفر قندهار"، "سكوت"، "گبه"، "استعاذه": فيلم هايي از محسن مخملباف
* "بودا از شرم فرو ريخت": فيلمي از حنا مخملباف
* "لطف علي خان": شخصيت فيلم توبه نصوح
* "نورالله": شخصيت فيلم دو چشم بي سو
* "قبر" و "قيامت": نوعي مخوف از شكنجه كه حاج داوود در زندان قزل حصار تدارك ديده بود
* "گنگ خوابديده": نام كتابي از محسن مخملباف



شش سپتامبر دوهزار و نه

اطلاعیه ی کانون روزنامه نگاران ونویسندگان برای آزادی به مناسبت بیست ویکمین سالگرد کشتار جمعی زندانیان سیاسی

کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی بار دیگر تنفر عمیق خود را نسبت به کشتار زندانیان سیاسی در سالیان پی در پی و طولانی توسط حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران اعلام می نماید.
کشتار تابستان سال 67 که نقطه اوج کشتارسالیانه حکومت اسلامیست، تنها نشان دهنده اوج هراس دولت ستم پیشه و در حال اهتزاز از اندیشه ها و نیروهای بالنده کشورمان است. بی تردید محکومیت این اقدامات جمهوری اسلامی همراه با حمایت ما از مبارزات متداوم مردمان ملتهای کشورمان برای محو هرگونه بی عدالتی اجتماعی، انسانی، سیاسی و فردی بموازات اعتراضات ما تا رسیدن به هدف مشترکمان علیه رژیم استبدادی حاکم ادامه خواهد داشت.
رژیم جمهوری اسلامی هنوز هم در کمال بی شرمی کشتارهای بی رویه ی خود را در پرده ای از سکوت لاپوشانی می کند و بخشی از دست اندرکاران دیروز این جنایت ها که امروز خود قربانی ابزار سرکوب شده است، تلاش در افشاگری و مطرح ساختن سرکوب های وحشیانه اخیر دارند. حال آن که با استتار تاریخ خونین دهه 60 و اعدام های دستجمعی آن دوران، در تلاش رفع اتهام از خویش هستند. آنها خود را قهرمان های جدید مردم می نامند وبا افشاگری های متعدد خود از تجاوزات، شکنجه و سرکوب خود، خانواده ها و هم نظران خود در بازسازی تاریخ قهرمانی مردمی که هنوز بر سرزخم های باز خود زاری می کنند، تلاش می ورزند.
ما با محکوم کردن هرگونه سرکوب، شکنجه روحی وجسمی وکشتار توسط سرکوبگران در هر لباسی، موکدا از تمامی تاریخ نگاران، قلمزنان، هنرمندان و همه ی وجدان های بیدار می خواهیم تا تاریخ خونین دهه شصت را بفراموشی نسپارند و زوایای پنهان این دوران سرکوب و کشتارهای جمعی را در نظرگاه همگان روشنی افزونتری بخشند.
بر همه ما آشکاراست که در تاریخ سی ساله ی کشتار و سرکوب در ایران، حکومت در هیچ مرحله ای از شقاوت خود کم نکرده است. با این وجود صدای آزدی خواهی قوی تر و رساتر شده است. هم اکنون این ندای آزادی خواهی مردم زخم خورده و استوار کشورمان است که بخشی از سرکوبگرانش را نیز به سوی خویش کشیده تا از این جرسومه فساد حکومتی، حتی در گرد و غبار سرکوب ها، برای همیشه رهانیده شود. کشتار زندانیان سیاسی در همه مراحل نشان داد که رژیم مستبد اسلامی تنها در حذف فیزیکی آنها موفق شده است و همه آن مبارزان، چه گمنام و چه شناخته شده که در گورهای دسته جمعی آرمیده اند، در یک یک ما به زندگی خود ادامه می دهند.
با ابراز مهر به همه خانواده ها و دوستان زندانیان سیاسی، خود را در غم و مبارزات آنان شریک می دانیم.

کانون روزنامه نگاران ونویسندگان برای آزادی
10 سپتامبر 2009

۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

شستشوی مغزی، آمیخته ای از روشهای مختلف شکنجه

اصطلاح شستشوی مغزی در دهه ٦٠ میلادی و با جنگ کره بر سر زبانها افتاد. این امر به آن معنا نیست که پیش از آن و یا در جاهای دیگر این روش شکنجه وجود نداشته است. به عنوان نمونه در دوران قدرقدرتی کلیسا در قرون وسطا و حتی تا سده ها پس از آن و نیز در شوروی دوره استالین روشهای شستشوی مغزی بکار گرفته می شده است. در جنگ کره وقتی تعدادی از اسرای آمریکائی از طریق رادیو و تلویزیون وفاداری خود را به چین، مارکسیسم و مائو و همچنین انزجار خود را نسبت به آمریکا اعلام داشتند، توجه علم روانشناسی در امریکا به این مسئله جلب شد. نه تنها روانشناسان، بلکه افکار عمومی هم درگیر این پرسش شد که چطور ممکن است انسانها به یکباره باورها و اعتقاداتشان را تغییر دهند. چه روشهائی این تغییرات بنیادی را در انسانها سبب می شود؟ (١)
سربازان آمریکائی پس از آزادی و بازگشت به کشور خود مورد تحقیقات روانشناسی قرار گرفتند تا معلوم شود چه شرایطی آنها را به این اعترافات و تغییر در باورهاشان واداشته است. معلوم شد که شستشوی مغزی به روشی که چینی ها بکار بردند، سه مرحله را دربرمی گرفت: خستگی، وابستگی و وحشت.
زندانبانان ابتدا تلاش می کردند زندانی را از نظر جسمی ضعیف وخسته سازند. شرایط زندان از نظر بهداشتی، امکان خواب و نیازهای ابتدائی دیگر طوری تنظیم شده بود که باعث گرسنگی، خستگی مفرط و بیماری می شد. زندانی باید احتیاجات اولیه اش را به عریانی و با تمام وجود احساس می کرد و می بایست برای ارضا آنها فشار شدیدی را متحمل شود. مرحله دوم ایجاد وابستگی بود. شرط برآورده شدن بخشی از نیازهای اولیه، آمادگی زندانی برای اطاعت کامل از اوامری، مثل شرکت در کلاسهای ایدئولوژیک بود. در صورت اطاعت محض، نظیر آمادگی برای امضا اعترافات دیکته شده یا همکاری با مقامات چینی در تبلیغ علیه دولت آمریکا، زندانی مورد تشویق قرار می گرفت. تشویق هائی مانند اضافه شدن شکر و میوه به جیره غذائی تا وعده آزادی. و بالاخره تلاش می شد تا زندانیان را که در دو مرحله پیشین به اندازه کافی فرمانبرداری از خود نشان نداده بودند، با ایجاد وحشت به اطاعت وادارند: از طریق تهدید به اعدام، که گاه با اجرای صحنه های مصنوعی تیرباران همراه می شد؛ ایستاندن زندانی روی پنجه پا به مدتی طولانی، قرار دادن زندانی در سرمای سخت، حبس انفرادی و نگه داری در دخمه هائی که در آن امکان حرکت وجود نداشت. بیدرمان روشهائی را که می توانند به شستشوی مغزی بیانجامند بصورت زیر خلاصه کرده است. از آن جمله اند:
انزوا از دنیای بیرون و دیگران، یک جهته و محدود کردن حوزه دید، ایجاد بی رمقی و خستگی، تهدید و دلجوئی مقطعی، تظاهر به قدرت مطلق خود و در برابرش کوچک و ناچیز شمردن زندانی و ایجاد فرامین بیهوده و نظیر اینها. (٢)
ارشاد، کلامی مقدس برای شستشوی مغزی در زندانهای ایران
تمام روشهائی که به آنها اشاره شد، با شدت و گستره ای بیشتر در زندانهای جمهوری اسلامی در دهه ٦٠ بکار گرفته می شد و امروز هم بعد از گذشت این همه سال هنوز هم بکار گرفته می شود. در این نوشته تکیه من بر تجربه های آن دهه سیاه و مقایسه آنها با روشی است که چینی ها در مورد اسرای آمریکائی بکار بردند. ارشاد و تواب سازی، که در دهه ٦٠ سیاست حاکم بر زندانها بود، نام اسلامی شستشوی مغزی است. هدف از شکنجه تنها برای گرفتن اطلاعات نبود. زندانی در تمام طول حبس هیچگاه به حال خود رها نبود. عامل زمان، یعنی درازمدت بودن شکنجه در میزان تاثیرگذاری و جنبه فرسایشی آن نقش تعیین کننده ای دارد. تلاش زندانبانان این بود که اولا ارزشها و هویت زندانی را، که طبعا برآمده از تجارب وی در پروسه زندگیش بوده است، از وی بربایند و به جای آن قالبهای خود را در ذهن و روان زندانی بچپانند. اهرمهای فشار روانی در زندانهای جمهوری اسلامی دو مرحله درهم تنیده را در برمی گرفت:

١- تجاوز به اعتقادات و باورهای گذشته زندانی
این نخستین گام برای شستشوی مغزی بود. در مورد اسرای آمریکائی مقامات چینی با محروم کردن کامل زندانی از اخبار و حوادث جهانی این منظور را دنبال می کردند. نامه های اسرا سانسور یا دستکاری می شد. ارتباط و تبادل عاطفی با دیگر زندانیان غیرممکن بود در عوض با تشویق و وادار کردن آنها به جاسوسی از همدیگر، فضای بی اعتمادی و نفرت ایجاد می کردند.
محرومیت دادن به زندانی و ایجاد فضای وحشت در زندانهای ایران خشن تر بود. در سال ١٣٦٠ زندانی وقتی پا به زندان می گذاشت، بیکباره خود را تنها و در فضائی می دید که بوی خون و مرگ می داد. از صحنه ای نقل می کنم که شب اول اقامتم در زندان اوین در پائیز ١٣٦٠ شاهدش بودم. من و تعداد دیگری از تازه دستگیرشدگان در اتاقی در نزدیک اتاقهای بازجوئی در انتظار بازجوئی و خالی شدن تخت شکنجه، چشم بسته نشسته بودیم. حرف زدن و حرکت اکیدا ممنوع بود.
«یکباره متوجه شدم همه جا تاریک شد. چشم بند را بالا زدم. همه جا تاریکی مطلق بود. ناگهان صدای «الله اکبر، خمینی رهبر» و «حزب فقط حزب الله» بلند شد. جمعیت زیادی در راهرو، در حالیکه پاها را بشدت تمام بر زمین می کوبیدند، شعارهای دیگری هم می دادند: «مرگ بر منافق، مرگ بر کمونیست» و «منافق مسلح اعدام باید گردد». صداشان که به نعره می مانست و صدای پاهاشان، که محکم به زمین می کوبیدند، ساختمان را به لرزه درآورده بود. گمان کردم هر لحظه امکان دارد به داخل اتاق بریزند و ما را قتل عام کنند و فکر کردم زندانیانی را که در راهرو نشسته بودند، زیر پاهشان له کرده اند.» (٢)
ایجاد فضای وحشت برای سلب جرات از زندانی محدود به دوره بازجوئی نبود. صحنه های دهشتناک قدرت نمائی در بندهای عمومی هم زندانی را رها نمی کرد. هر چند وقت یکبار توابها بعد از مراسم دعاهای شبانه، که حس شدید گناه در آنها برانگیخته می شد، با سردادن شعارهائی علیه «سرموضعی» های زندان و ابراز انزجار از آنها به تظاهرات در سالن و اتاقها می پرداختند. لحظه به لحظه بر هیجان هیستریک این شعارها افزوده می شد و گاه منجر به حمله به زندانیان می گردید. بدتر از زندانهای تهران، این شیوه ها در زندان عادل آباد شیراز صورت می گرفت. (٣)
چنین فضاهائی باعث می شود که حس امنیت در زندگی روزمره بطرز دردناکی مورد تاراج قرار گیرد. این حس ناامنی چنان فرساینده است که گاه زندانی را بر آن می دارد تا گذشته را به فراموشی بسپارد یا حتی با آزار دهندگان خویش همصدا گردد.
برای دست اندازی به روان زندانی و درهم شکستن اعتقادات وی، زندانبانان فضائی ایجاد می کردند که زندانی احساس تنهائی و بی پناهی کند. به زندانی القا می کردند که تمام سازمانهای مخالف را درهم کوبیده اند و سران و شخصیتها را درهم شکسته اند. و برای ارعاب کل جامعه خبر دستگیری و قتل و اعدامها را در رسانه ها با آب و تاب می نوشتند. سعی شان این بود که به زندانی بباورانند که مقاومت او در برابر قدرت مطلق و حاکمیت اسلامی به لجبازی کور و بیهوده می ماند، فراتر از آن، مقاومت جنایتی است غیرقابل بخشش در برابر «امت مسلمان». جنگ با عراق نعمتی بود برای زندانبانان که با توسل به آن در زندانی احساس گناه، بدهکاری و خیانت بیافرینند. نه تنها اعتقادات سیاسی، بلکه ارزشهای اجتماعی و اخلاقی زندانی مثل کمک و احترام به دیگران، عشق به انسانها و خانواده هم مورد تجاوز قرار می گرفت. می گفتند محبت و مهر به دیگران، آدمی را از عشق به خدا دور می سازد. مقامات زندان می خواستند به زندانی القا کنند او در گذشته آدمی پست و گناهکار بوده و اکنون در دامن قدرت و عطوفت اسلامی این فرصت به وی داده شده که به گناهانش آگاه گردد و توبه کند. ارشاد در رابطه با گناه معنا می یابد.
در زندان و تنهائی زندانی فرصت می یابد به نقد و تردید در بعضی رفتارها و باورهای گذشته بنشیند. اما نقد و تردید لزوما به معنای نفی یقین های آدمی نیست، تردیدها زمانی به مرحله خطرناک می رسند که در آن هر یقینی و به ویژه یقین به خود زیر سوال رود. این می تواند به سقوط در ورطه خلا بیانجامد. مانس اشپربر در تاملات خود پیرامون قربانیان محاکمات مسکو به این نکته انگشت می گذارد: «انسان بدون یقین، نه به آگاهی هویتی خویش نائل می شود و نه می تواند آن را حفظ کند. یقین آن چیزی است که معنای وجودی انسان را شکل می دهد. آدمی که یقین او دستخوش تاراج شده است، دیگر قادر نیست مسئولیتی چیزی را بپذیرد و برای ناشایست ترین کارها آماده است.» (٣)


٢- القای قالبهای فکری شکنجه گران
همزمان با ایجاد خلا در ذهن زندانی، زندانبانان می کوشند قالبهای ارزشی خود را به وی تحمیل کنند. مقامات چینی برای اسرای آمریکائی برنامه های آموزش اندیشه مائو ترتیب می دادند. بعد از درس سوال و جواب صورت می گرفت. در ابتدا یک نفر چینی مسئول بحث می شد. سپس هدایت بحثها به عهده زندانیانی گذاشته می شد که پاسخهای تائیدآمیز می دادند. بعد سوال و جواب شکل بازجوئی پیدا می کرد. پاسخهای زندانی با گفته های سابق خودش و با اظهارات دیگران مقایسه و مواجهه داده می شد. زندانیانی که ابراز ندامت می کردند، باید در حضور دیگران ندامت نامه خود را قرائت می کردند. چنین روشهائی در زندانهای جمهوری اسلامی بطور خشن تر صورت می گرفت. به عنوان نمونه، اظهارات یک زن زندانی را که در سالهای ١٣٦٢ تا ١٣٦٣ ماهها در شکنجه گاهی معروف به «واحد مسکونی»، واقع در قزل حصار بسر برده بود، بخوانیم:
«در این جلسات ابتدا یکی از افراد با دستاویز قرار دادن ساده ترین موضوعات، فردی را به میان می کشید و مثلا می گفت: تو این حرف را در فلان روز و در چنین موقعیتی زده ای. سپس دیگری آن را تائید می کرد و حمله به فرد از همه سو آغاز می شد. حتی شیوه راه رفتن و غذا خوردن فرد می توانست دستاویزی برای حمله به وی باشد. در این حالت گفته می شد: تو نحوه غذا خوردن و یا راه رفتنت شبیه مجاهدین است و بر اساس رهنمود رجوی در این جا عمل می کنی. از همین جا نتیجه می گرفتند که فرد «سرموضع» است و مستحق تحقیر، آزار و اذیت و کیفر. افراد حاضر در نشست مجبور بودند علیه فردی که به میان آورده شده بود، فاکتهائی را مطرح کنند. بعدا حتی کسانی که فرد به میان آورده شده را می کوبیدند، گاه مورد تحقیر توابین گرداننده نشست قرار می گرفتند. آنها نیز متهم می شدند که فرد را بدرستی زیر سوال نبرده اند و با مطرح کردن موارد غیرجدی سعی داشته اند مسئولان زندان را فریب دهند.» (٤)


تجاوز به دنیای زندانی
داریوش رجالی در کتاب «شکنجه و مدرنیته» (٥) می نویسد که تجاوز به دنیای ذهنی زندانی و ارشاد او از طریق چهار مجرای حسی صورت می گیرد که اینها تاثیرپذیری حسی انسان را میسر می سازند. این مجراها عبارتند از: تکلم، شنیدن، دیدن و نیز ندیدن. در اینجا بطور خلاصه و بخشا با استناد به کتاب فوق، به تاثیرگذاری القائات بر روی زندانی از طریق این کانالهای حسی اشاره می کنم.


ابزار زبان
استفاده از ابزار زبان برای نفوذ در ذهن و اعتقادات زندانی، متکی به آئین های مذهبی و مراسم عبادی است که در آن دعا با شعارهای سیاسی درهم می آمیزد. مثلا «الله اکبر» که در آن سالها در فواصل دعاخوانی، سخنرانیها و اعترافات زندانیها بطور مرتب تکرار می شد، هر بار با این شعارها پایان می یافت: خمینی رهبر؛ مرگ بر ضدولایت فقیه، توده ای و منافق و فدائی؛ مرگ بر لیبرال، مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی. شعارهای دیگری هم بر در و دیوارهای زندان خودنمائی می کردند نظیر: اینجا دانشگاه است نه زندان. تاثیرگذاری این عبارات و شعارها در درآمیختگی آنها با مذهب و نیز در تکرار آنها است. تکرار عبارت هائی گاه می تواند بطور ناخودآگاه به باور تبدیل شود. شکنجه گران در وجه دیگری هم از ابزار زبان و مذهب سود می جستند. این عمل چند کارکرد داشت: نخست اینکه آنها را در اعتقادشان که عمل شکنجه کردن دشمن عین عبادت است، راسخ تر می کرد و باعث می شد که آنها در عملشان احساس تزلزل و عذاب وجدان نکنند. دوم اینکه عبارات کوتاهی مثل الله اکبر یا لا اله الله در حین شلاق زدن، ریتمی به حرکت آنها می داد و این می توانست از خستگی شلاق زدن بکاهد. و بالاخره اینکه تقدس بخشیدن به شکنجه در خدمت ایجاد حس گناه در زندانی، که به نام خدا درد بر او نازل می شد و نیز حس بی قدرتی در مقابل اراده مطلق شکنجه گر قرار می گرفت.


ابزار شنوائی
شنیدن مدام و متناوب دعاها، عبارات شعارگونه مثل «زندان نعمتی است برای ما تا آدم شویم» مصاحبه هائی که همگی مضمونی یکسان داشتند، مانند تکرار زبانی، تجاوز به ذهن و روان زندانی است و می توانند به باور بیانجامند. مقاومت زندانیانی که تنبیهات و آزاهای جسمی را به جان می خریدند ولی از شرکت در برنامه های اجباری آموزشی و ارشادی و مصاحبه های اجباری زندانیان سرباز می زدند، با توجه به کارکرد آن روشها معنائی ملموس می یابد.


ابزار دیدن
زندانی وادار به دیدن صحنه هائی چنان رعب انگیز می شد که می توانست اراده او را حداقل برای مدتی فلج کند. شاهد اعدام دیگران بودن و گاه حتی نظاره گر اعدام خود بودن، می تواند سیستم کنترل رفتاری شخص را شدیدا به اختلال بکشاند و او را وادار به حرکتی کند که در آن اراده وی نقشی ندارد. رجالی در این باره به گزارش تکان دهنده ای از شهادت یک زندانی استناد می کند. این زندانی را به همراه یک زندانی دیگر برای اعدام می برند. او به خاطر می آورد که بر روی سینه آن دیگری نوشته شده بود: پیکاری. دست و پای آن دو را به تیر می بندند و بعد شلیک می کنند. این زندانی که در اثر تقلاهای بی ارادی اعضای بدنش، چشم بندش عقب رفته بود، به خون درغلتیدن آن دیگری را می بیند و دنبال خون خود می گردد. اما تیری به او نخورده است. بعد پاسداران در حالیکه مسخره اش می کنند، دست و پای او را باز می کنند. بقیه ماجرا را او دیگر به خاطر نمی آورد. ماجرائی که او به خاطر نمی آورد، می تواند عملی باشد که بازجو در آن حالت شوک او را به انجام آن وادار ساخته است. شاید شوک مانع از آن شده که آن عمل به حافظه راه یابد و یا شاید ذهن وی بطور ناخوآگاه از یادآوری آن سرباز می زند.


ابزار ندیدن
گاه تاثیرگذاری متجاوزانه بر ذهن و روان از طریق ندیدن صورت می گیرد. به زندانی جلوه ای از یک عمل خشونت آمیز و دهشتناک نشان داده می شود اما خود صحنه قابل رویت نیست. مثلا زندانی لکه خونی را روی دیوار راهرو بازجوئی می بیند یا صدای ضجه می شنود بدون آنکه ببیند چه اتفاقی افتاده یا می افتد. صحنه ای که برای او قابل رویت نیست، هشداری است بر او؛ او وادار می شود که شکنجه شدن خود را جلوی چشمش مجسم کند. در آن سالهای دهه ٦٠و امروز هم، زندانی را در روزها و هفته های اول دستگیری در راهروهای بازجوئی می نشانند تا صدای شکنجه شدن دیگران را بشنود. زندانی با ندیدن صحنه هائی که اما از طریق حسهای دیگر آن را دریافت می کند، بشدت موقعیت خود را ناامن می بیند.
خلاصه کلام، ارشاد، نام دینی شستشوی مغزی، بسیار فراتر از معنای صرف درس و مکتب است. اگر ارشاد محدود به اینها می ماند، به یقین تاثیرگذاری اش از نظر کمی و کیفی چنان نبود که پدیده ای به نام «تواب» را در زندانهای جمهوری اسلامی باعث گردد. اگر هم درس و مکتبی در کار بود، نخست اینکه در قالب اجبار بود و دوم اینکه با اشکال مختلف شکنجه و به ویژه شکنجه های روانی کاربرد پیدا می کرد.



زيرنويس :
( رئوس بحث این نوشته از کتاب «روانشناسی شکنجه»، به قلم نگارنده برگرفته شده است)
١- این بحث روانشناسانه به هیچ وجه به معنای توجیه و دفاع از سیاستهای جنگ طلبانه دولت آمریکا در دوره جنگ سرد و دخالت در مسئله کره در دهه ٥٠ میلادی نیست. پدیده شستشوی مغزی و سیاست اعتراف گیری اجباری در همان زمان در خود آمریکا و در زمان مگ کارتی هم اتفاق افتاد.
٢- Gustav Keller: Psychologie der folter, Frankfurt 1981
٣- فریبا ثابت، یادهای زندان، پاریس، ١٣٧٦
٤- Mans Sperber: Sieben Fragen zur Gewalt, München, 3. Auflage 1983
٥- ایرج مصداقی، دوزخ روی زمین، سوئد ١٣٨٧
٦- Dariush Rejali: Torture and Modernity. Self, sociaty and state in modern Iran, Colorada, 1997



منيره برادران

منبع : سايت بيداران

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه

تفاوت ها


اگر ذهن فراموش کار ما از یاد نبرده باشد، آقای گنجی رابا سر وصدا به اپوزیسیون قالب کردند (انگار راه رهایی ایران فقط از مجرای بخش خوب! رژیم امکان پذیراست )و ما نیز با آغوش باز پذیرایش شدیم. حتا پا را ار حد وحدود حمایت از یک زندانی سیاسی فراتر گذاشتیم و اکبر آقا را برای رهبری جنبش انتخاب کردیم. البته مقدمات چنین انتخاب شایسته ای را دنبالچه های خاتمی چی خارج کشوری- علی کشتگر ونظایرش- فراهم کردندونسرین بصیری نامی (گزارشگر) که دور وبر همین محافل دوم خردادی پرسه میزند این انتخاب بهجت بخش را پراکند. هرچند اکبر آقا به ظاهر چندان تمایلی به پذیرش این دعوت! نشان نداد واما ته دلش شاد بود واین گونه هندوانه زیر بغل گذاشتن ها ،کار خودش را کرد .او در دورانی که اوج بیا وبرویش بود دچار این توهم شد که ما همه در انتظار ظهور رهبر صادراتی بوده ایم، اعتصاب غذایی هم علم کرد و آقای جامسکی که عشق عارفانه اش به اکبر زبان زد خواص وعام است هم قول داد به کمک سرمایه داران سینمایی هولیود و شان پن که شیفته نماز دشمن شکن جمعه شده بود دمار ازروزگار بخش بد! رژیم در آورند، خب اتفاقات بعدی را که میدانیم نه تنها حتا یک زندان سیاسی از زندان رها نشد، شکنحه وتجاوز در زندانها با شدت بیشتر ادامه یافت، جنایت های هر روزه نظام به چند برابر رسید.البته اکبر آقا هم موقعیت خودش را سنجید و دریافت که پایگاهی حتا محدود هم ندارد، از هنرمندان در تبعید! ، هم فقط رضا علامه زاده که در حسرت مانده بود تا فقط کمی گنجی بشود( مقاله ای به همین نام در ستایش گنجی نوشت) تدریس دردانشگاه! را تعطیل کرد وشاگردان را سرگردان وبه روزه سیاسی او پیوست اما میزان استقبال ار این اعتصاب سرنوشت ساز در همه دنیا به 100 تا هم نرسید. چند سال گذشت .امید بود که وی متنبه شده ودر یافته باشد که هر چنداپوزیسیون از کمبودها ونا توانایی های بسیاری رنج می برد اما دیگر کارش به آنجا نکشیده که رهبرش را از میان کسانی برگزیندکه خادمین وباور مندان وخودی هایی رژیم اسلامی هستند ،چه بسادستانشان آغشته به خون مبارزان باشد.
زمان به سرعت گذشت اکبر آقا هم به گونه سازگارا،علی افشاری،فاطمه حقیقت جو مزد بگیر همان امریکای قبلا جهان خوار شد. البته گاه هم اظهار لحیه ای میکرد وخوراک برای سایت های اکثریت و پیک نت، روز اون لاین . بی بی سی ، زمانه ،صدای امریکاورادیو اسرائیل و... فراهم میکرد. آقای گنجی قبل از خیمه شب بازی اخیر هم سکوت مصلحت آمیز اختیار کرد. معلوم نشد ایشان از خودی های تحریمی است ویا تشویقی! ویک باره وبعد از حذف سهم بخش خوب رژیم از قدرت که به اعتقاد خودی های حکومت به جمهوریت! نظام ضربه زده شد دوباره وارد گود شد وبه تقلید میر حسین شال سبز بست وشد مبلغ باند حذف شده دوم خردادی ها. چنان اهن و تلپ می کرد وفرمان می داد که آدم فکر می کرد وقتی اینها که مغلوب شده اند این همه فرمان ودستور صادر میفرمایند وای به زمانی که حتا در حد باند غالب ،قدرت به چنگ بیاورند؟ واصلا کسی از اکبر نپرسید مگر یکی از امتیازهایی که برایت تراشیدندجدل با باند رفسنجانی نبود ؟ایا نمی دانستی که رهبر اصلی دکان سبز هم آقای خاکستری پوش است پس چرا حالا این چنین برایش از جان مایه می گذاری؟ بهر حال بار دیگر آقا اکبر آزموده راآزمود و اعتصاب غذای دیگری را اعلام فرمود. با توجه به موقعیت استثنایی پیش آمده ، بخش مغلوب رژیم از قیام مردم ما علیه کلیت نظام فاسد ج. اسلامی سوء استفاده می کند .آقا اکبر هم بار دیگر دکان مردم فریبش را علم می کند. این بار علاوه بربازیگران هولیودی دست به دامن هنرمندان لس آنجلسی می شود که تا کنون از دید گنجی ویارانش مروج فساد وتباهی بودند.(گوگوش،ابی.شهره آغداشلو و...) وباز هم رضا علامه زاده تنها سینماگری است که نقش مبلغ بساطشان را بعهده می گیرد اما این پروژه با این تبلیغات عظیم voc ،رادیو زمانه ، دویچه وله ،بی، بی ،سی و. سایت ها.. و پولی که دولت های غرب با امید های واهی خرج سبز پوشان می کنند وبودجه های پنهان دیگر باید هزاران غافل را به خود جلب کنند اماهیچ گزارشی نداریم که برای روزه سیاسی بیش از 200 ، 300 نفر جمع شده باشند . واین یعنی پیامی از ایرانیان برون مرزی به سبز پوشان
که دستتان را خواندیم لطفا دکانتان را جمع کنید. مردم خودشان می دانند چگونه تکلیفشان با این آدمخواران یک سره کنند. به اعتفاد من با توجه به دو نمونه از پذیرش وهمراهی با دعوت گنجی ( رضا علامه زاده، سینماگر) پس زدن دعوت او (داریوش اقبالی ،آوازه خوان)می توانیم در یابیم که یک خواننده مسوول چگونه آگاهانه با مسایل برخورد می کند ویک سینماگر با پیشینه تهیه مستند «جنایت مقدس »به چه سمت وسویی متمایل شده است ؟
اول اطلاعیه رضا علامه زاده را بخوانید:
[از اعتصاب غذای گنجی حمایت میکنم ( رضا علامه زاده)
«اطلاعیه‌ی گروهی از مبارزین و روشنفکران و هنرمندان ایرانی در خارج برای اعلام اعتصاب غذای سه روزه در هفته آینده در مقابل سازمان ملل متحد در نیویورک، از این نظر که توانسته است رنگین کمانی !از شخصیت‌ها با عقاید و آرای مختلف را گرد هم آورد می‌تواند نطفه‌ی یک هماهنگی در حرکات خارج کشور را در خود داشته باشد. بیائید با پیوستن به این جمع و حمایت از آن در دفاع از زندانیان سیاسی و پشتیبانی از جنبش آزادی طلبانه‌ی مردم ایران، همانطور که از مردم در ایران توقع داریم، ما نیز دست در دست هم و صدا در صدای هم بیاندازیم». رضا علامه زاده]
وبعدبه تکذیب نامه داریوش توجه کنید:
حمایت ازاعتصاب غذای اکبرگنجی را تکذیب میکنم!( داریوش اقبالی)
[سایت بی بی سی فارسی دراین رابطه می گوید:
"ضمن پوزش ازآقای داریوش اقبالی به د لیل اشتباهِ صورت گرفته،متن نامه ی وی را عینأ منتشرمی کند."
داریوش دراین نامه می نویسد:
"اخیرأ درسایت فارسی بی بی سی مطلبی منتشرشده است.که دربخشی ازآن به نادرست به حمایت من ازبرنامه اعتصاب غذای آقای اکبرگنجی درمقابل سازمان ملل اشاره شده است.
با توجه به سابقه بی بی سی،انتشار این خبربدون تائید ازسوی منبعی موثق، باعث تعجبِ من شد.
لذا ازشما میخواهم نسبت به تصحیح آن ودرج توضیحاتِ ذیل اقدام نمایید.
درطی تماس هایی که آقای گنجی وهمکاران ایشان بامن داشتند،برای شرکت در این برنامه ازمن دعوت شد. باتوجه به اینکه ازافراد وگروه های خاص به صورت انحصاری برای شرکت دربرنامه اعتصاب غذای آقای گنجی دعوت به عمل آمده بود.من به این اصل اشاره کردم که به حرکتهای جمع گرایانه، دموکراتیک ودرراستای حقوق بشرمعتقدم.ونه حرکتهای انحصارگرایانه ومتکی به فرد؛چراکه عمیقأ وقلبأ اینگونه برخوردِ فردی رااُلگوی مناسبی درجهت پیشرفت منافع میهنم نمیدانم] " داریوش اقبالی
علامه زاده ،این بساط را رنگین کمانی می دانداز عقاید متفاوت و داریوش اعلام می کند پروژه اخیر آقای گنجی تجمع جمعی انحصارطلب بوده است .کدام به حق سخن می گویند؟قضاوت را به شما واگذار می کنم.
اماروی اعتراض نامه داریوش تامل کنید تا دریابید چگونه اینان برای جلب حمایت هنرمندان آنانرا تحت فشار میگذارند.
ودیگر اینکه دیدید میزان گستاخی اکبر گنجی را،که برای رونق دادن به دکان اخیرش چگونه امر ونهی می کردوچگونه فرمان میراند؟ اما چنان واکنشی دید که اگر فقط کمی از تیز هوشی بهره داشته باشد میرود واز سهمیه ای که امریکا جهان خوار برایش در نظر گرفته تغذیه می کند وخدایش را شکر می گوید که بر خلاف شعار های متداول او وهمراهانشان طی سالها و به آن هنگام که در داخل سیستم سهمیه داشتند. هنوز جهانخواران از روی کره زمین محو نشده اند. کجا بهتر از آغوش امپریالیست ها پیدا می کردند؟حقوق و مزایا ،استادی دانشگاه،و...

بصیر نصیبی. زاربروکن، آلمان
19 آگوست 2009
www.cinemaye-azad.com
cinema-ye-azad@t-online.de
منبع: سايت ديدگاه

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

عفو بین‌الملل خواستار بررسی شکنجه و تجاوز جنسی در زندان‌های ایران شد


سازمان عفو بین‌الملل در بیانیه‌ی مطبوعاتی ۱۵ اوت ۲۰۰۹ خود خواستار آن شد که موضوع شکنجه و تجاوز جنسی در زندان‌های ایران، مورد بررسی هر چه زودتر کارشناسان قرار گیرد. ایرنه خان، دبیر کل سازمان عفو بین‌الملل روز ۱۵ اوت گفت که از علی خامنه‌ای رهبر مذهبی ایران خواسته است، هر چه سریع‌تر از یک هیئت کارشناسی مستقل بین‌المللی دعوت کند تا به موضوع شکنجه در زندان‌های جمهوری اسلامی رسیدگی کند.ایرنه خان افزود که گزاش‌های واصله از ایران حاکی از آن است که هم مردان و هم زنان در زندان‌های ایران مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و به شیوه‌های دیگر شکنجه شده‌‌اند. به گفته‌ی وی، در مواردی این شکنجه‌ها به مرگ زندانیان منجر گردیده است.

«افراطی‌ترین شیوه‌های تحقیر زندانیان»

دبیر کل عفو بین‌الملل گفت: «اشکال بدرفتاری‌های توصیف شده حاکی از آن است که قربانیان به افراطی‌‌ترین شیوه‌ها تحقیر شده‌اند و چنانچه این اتهامات درست باشند، مسئولان باید بی‌درنگ پاسخگو باشند».علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی، در تاریخ ۱۲ اوت (۲۱ مرداد) گفت که در تحقیقات مجلس، نشانه‌ای دال بر شکنجه‌ی زندانیان و تجاوز جنسی به آنان دیده نشده است. این در حالی بود که چند روز پیش از آن، علی خامنه‌ای رهبر مذهبی ایران دستور داده بود بازداشتگاه کهریزک تعطیل شود. فرمانده نیروی انتظامی می‌گوید، رییس این بازداشتگاه و چند تن از نگهبانان آن به دلیل بدرفتاری با زندانیان اخراج شده‌اند.ایرنه خان خاطر نشان ساخت که اظهارات لاریجانی در تکذیب این موضوع زمانی معتبر است که جزییات بررسی‌هایی که وی به آن‌ها استناد کرده و نیز استقلال این بررسی‌ها اعلام شود. خان از لاریجانی خواست جزییات این رویداد را آشکار کند تا جهان بتواند داوری کند که آیا این ادعاها معتبر است، یا فقط تلاشی برای رد انتقادها و لاپوشانی حقیقت.مهدی کروبی، یکی از چهار نامزد ریاست‌جمهوری در انتخابات ایران، در نامه‌ای به هاشمی رفسنجانی نوشته بود که در زندان‌های جمهوری اسلامی هم به دختران و هم به پسران تجاوز جنسی شده است. وی خواستار رسیدگی فوری به این مساله شده بود.پس از مرگ محسن روح‌الامینی، فرزند یکی از مشاوران نزدیک محسن رضایی، گزارش‌هایی منتشر شد که نشان می‌داد وی در بازداشتگاه به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. در پی آن، علی خامنه‌ای، رهبر مذهبی ایران دستور داد که بازداشتگاه کهریزک بسته شود.

«تکذیب رسمی کافی نیست»

به گفته‌ی ایرنه خان، رهبر مذهبی ایران باید دست به اقدام بزند، آن هم اقدام فوری، تا به این دور خشونت و بدرفتاری‌ها پایان داده شود. تکذیب رسمی کافی نیست و آنچه مورد نیاز است، تحقیقاتی اساسی برای رسیدگی به اتهاماتی نظیر شکنجه، تجاوز جنسی و دیگر بدرفتاری‌ها در زندان‌های جمهوری اسلامی است.دبیر کل سازمان عفو بین‌الملل یادآور شده است که اگر هدف جلب اعتماد داخلی و خارجی باشد، رهبر مذهبی ایران باید هیئتی از کارشناسان مستقل بین‌المللی را به ایران دعوت کند تا به این اتهامات رسیدگی کنند.
منبع: دویچه وله 24 مرداد 1388

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

گزارشات تکان دهنده جنایات و فجایع انسانی در اردوگاه مرگ کهریزک

فعالین حقوق بشر و دمرکراسی در ایران : گزارشی که در زیر مطالعه خواهید کرد بخشی از جنایتهای که در چند سال اخیر بصورت روزانه علیه زندانیان بی دفاع در زندان کهریزک روا داشته می شد.
زندان کهریزک در جنوب تهران واقع شده است. گفته می شود قبل از این،این اردوگاه محل نگهداری اسرای عراقی بوده است.از سال 1385 جوانان و کسانی که در دادگاهها برای احقاق حقوق خود اعتراض می کردند به عنوان تنبهی به آنجا فرستاده می شدند همچنین افرادی که دست به سرقت و یا با ارگانهای رژیم درگیر بودن و برای حذف آنها به اینجا فرستاده می شدند. اردوگاه کهریزک از بازداشتگاههای نیروی انتظامی و تحت نظارت مستقیم احمدرضا رادان رئیس پلیس تهران بوده رادان بطور مستمر با هلیکوپتر به آنجا در تردد بوده .
زندان کهریزک یا اردوگاه مرگ به منظور ایجاد رعب و وحشت بخصوص در میان جوانان ایجاد شده است .طرحهای سرکوبگرانه که در تهران تحت عنواین مختلف که به زنان شریف وآزاده تحت عنوان بی حجابی و یا بد حجابی و جوانان میهن را تحت عنوان ارازل و اوباش (با عذرخواهی از زنان و جوانان عزیز که ناچاریم حرفهای آنها را تکرار کنیم) دستگیر و به این اردوگاه انتقال می دادند درآنجا تا به حال تعداد زیادی از آنها جان باختن و کسی از سرنوشت آنها خبردار نشد.
اردوگاه مرگ کهریزک تشکیل شده از سوله ای که سطح آن از سطح زمین پایین تر است و همچنین تعدادی کانتینر فلزی که همۀ آنها طوری درست شده است که قربانی خود را برای تحت فشارهای طاقت فرسا قرار دادن بکار برده می شد. یکی از سوله ها که بصورت مستطیلی شکل می باشد . آنرا قفس بندی کرده اند که مساحت هر قفس 30 متر مربع می باشد. همچنین کانتینرهای فلزی که برای شکنجه و حتی قتل بکار برده می شوند در این اردوگاه قرار دارند.

جانباختگان اردوگاه مرگ کهریزک:
آمار کسانی که در زیر شکنجه به قتل رسیده اند هنوز بطور قطع مشخص نیست. ولی آماری زندانیان که از این اردوگاه مرگ نجات یافته اندو بصورت سینه به سینه توسط زندانیان به هم نقل شده است بیش از 75 نفر تخمین زده می شود .البته این آماری است که زندانیان شاهد آن بودند . این آمار مربوط به قبل از قیام مردم ایران می باشد.
آمار جانباختگان قیام بین 15 تا 20 نفر تخمین زده می شود .این آمار توسط چندین زندانی مورد تایید قرار گرفته است و فقط مربوط به سوله و قفسهای آن می باشد. آمارکسانی که در کانتینرهای فلزی جان باخته اند هنوز نامشخص می باشد.اکثر کسانی که جانباخته اند در اثر ضربۀ مغزی می باشند که جنایتکاران علیه بشریت برای پنهان کردن جنایتهای خود سعی داشتند آنرا بیماری منژیت عنوان کنند.
شیوه های شکنجه:
در بدو ورود به زندان کهریزک تونلی از مامورین گارد زندان تشکیل داده میشد و زندانیان می بایست از این تونل عبور کنند هنگام عبور از این تونل بارانی از باتون،چماق ،کابل ،میله های آهنی بر سر،صورت و سایر نقاط بدن فرو می آیید که منجر به شکستن سر ،فک،بینی، دست و پای زندانی می شود.
زندانیان بی دفاع در قفس هایی که در سوله درست شده است قرار داده می شوند. در هر قفس 40 الی 60 زندانی جای داده می شود زندانیان بخاطر کمبود جا اغلب بطور ایستاده هستند.زندانیان بصورت متناوب و در طی شبانه روز با یورش گارد زندان به قفس های آنها مواجه بودند. گاردها و شکنجه گران با کابل،میله های فلزی ،نبشی، شلاق آنها را مورد شکنجه قرار می دادند و این شیوه بصورت متناوب در طی شبانه روز تکرار می شد.گارد زندان و شکنجه گران علاوه بر شکنجه دستجمعی زندانیان بعضی از آنها را از قفس ها خارج می کردند و به بصورت جداگانه مورد شکنجه قرار می دهند. اکثر کسانی که برای شکنجه برده می شوند در اثر شکنجه ها جان می باختند .شیوه های دیگر شکنجه که علیه زندانیان بی دفاع بکار برده می شود: تجاوز جنسی ،استعمال باتون و سایر شیوه های وحشیانه اذیت و آزار تجاوز جنسی، عریان کردن زندانی و ریختن آب سرد بر روی زندانی و باشلاق شکنجه کردن/در تابستان عریان کردن زندانی و وادار کردن او روی آسفالت سینه خیز رفتن کلاغ پر/ وادار کردن زندانیان بصورت جمعی برای هل دادن دیوارها و هر کدام از زندانیان دستش به دیوار نرسد با چماق، میله آهنی و کابل های بافته شده آماج ضربات آنها قرار می گیرد/جوجه کباب کردن از جلو که باعث له شدن ران می شود /جوجه کباب از عقب که با عث له شده بازو میشه/ ایجاد تپه ای بنام تپه سفید که از سنگ و لاخ می باشد و سنگها نوک تیز هستند در تابستان و زمستان زندانی را کامل عریان می کردند و با کابل و باتون به زندانی می زدند و او را وادار می کردند که چندین بار از این تپه بالا و پایین بروند که باعث خونریزی از کف پا و سایر جاهای بدن می شد ولی زندانی باید به بالا و پایین رفتن خود ادامه میداد./غلت خوردن زندانی روی آسفالت و زمین در زیر گرمای وسرمای زیاد/ بصورت چند نفره روی دستها و پاهای زندانی راه رفتن که منجر به شکسته شدن در چند نقطه می شد و موارد متعدد دیگر.

آمرین و عاملین شکنجه و کشتار:
احمدرضا رادان اوایل تاسیس این اردوگاه ابتدا هر پنجشنبه با هلی کوپتر همراه با معاونش عامریان (عامری)، حقی فرمانده گارد و کشمیری می آمدند و زندانیان بی دفاع را مورد شکنجه قرار میدادند.ولی این اواخر 3 بار در هفته با هلی کوپتر به اردوگاه مرگ سر می زدند.
بعد خود احمد رضا رادان که با لوله زندانی را مورد شکنجه قرار می داد و به او می گفت :صدای سگ در بیار ،صدای خر در بیار شما از سگ و خر کمتر هستید. در دنیا اول اینجا است زندانی که زندانی را آدم می کنیم بعد ابوغریب و گوانتاناموه سپس زندانیان را وادار به هل دادن دیوار می کرد و هر کسی در صفی که دیوار را هل می دادند عقب می مونده با لوله می زدند تا بمیره تا بیفته، اونجا یک تپه ای درست کردند بنام تپه سفید که سنگلاخ بوده در زمستون و تابستون با پای برهنه و بدن لخت زندانیان را می زدند که از این تپه برند بالا و بیایند پایین ،خود اون سنگ لاخ پا و دست و همه جاشون را زخمی می کرده
کمیجانی مسئول بازداشتگاه کهریزک3 روز در هفته دوشنبه،سه شنبه ،پنجشنبه را به عنوان روز وعدۀ غذائی کتک زدن زندانیان گذاشته بودند . 8 نفر هم به عنوان گاردی با اتومبیل می آمدند که صورتهای خودشون را نقاب می زدند و عینک دودی که زندانیان نتوانند آنها را بشناسند . فرمانده 8 نفر فردی بنان سرهنگ پاسدار عبدی بود آنها از ساعت 09:30 تا ساعت 11:30 زندانیان بی دفاع را مورد شکنجه جمعی قرار میدادند.
فرد دیگری بنام سروان پاسدار زندی معاون اردوگاه مرگ که در قتل تعداد زیادی از جوانان نقش داشت این فرد علاوه بر شکنجه وحشیانه معمولا وقتی که از کسی عصبانی باشد همیشه قفلی با خود دارد که به سر زندانی می کوبد که منجر به ضربه مغزی زندانی می شد.
افسر پاسدار ماکان از جمله افرادی است که علاوه بر شکنجه زندانیان بی دفاع خانوادهای زندانیان را هم مورد ضرب وشتتم و اهانت قرار می داد.
2 پاسداری که در شکنجه های وحشیانه خود که اکثرا منجر به قتل یا نقص عضو می شود به نام های سید موسوی و سید حسینی می باشند این دو فرد در آویزان کردن زندانیان و زدن ضربات کابل تا مرگ و بیهوشی در این زندان معروف هستند . وقتی که این 2 پاسدار سراغ آنها می آمدند همه میدانند که حکم قتل زندانی صادر شده است .
علی خامنه ای ولی فقیه روز سه شنبه 6 مرداد ماه دستور بسته شدن بازداشتگاه کهریزک را صادر کرد زیرا، بگفته وی در آنجا معیارهای لازم برای حفظ حقوق بازداشت شدگان وجود ندارد. این در حالی است که در این اردوگاه مرگ دهها نفر به قتل رسیدند و صدها نفر در اثر شکنجه دچار صدماتی شدند و تا پایان عمرشان اثرات جسمی و روحی آنرا با خود دارند.علی خامنه ای که افراد فوق مجری فرامین وی بوده از ترس به محاکمه کشاندن آنها و افشای نقش خود اقدام به بستن شتاب زده و از بین بردن آثار جرم نمود و افراد فوق را برای ادامۀ جنایت علیه بشریت به شکنجه گاههای دیگر منتقل کرده است.

وضعیت غذائی و آب نوشیدنی زندانیان:
زندانیان علاوه بر شکنجه های طاقت فرسا در کرسنگی مفرط قرار داده می شدند.نهار زندانیان ساعت 17:00 بعد ظهر داده می شود و جیره غذائی هر زندانی یک تکه نان به اندازه کف دست و یک سیب زمینی بود. شام آنها ساعت 12 شب بود اکثر زندانیان دچار سوءتغذیه شدید هستند. زندانیان از داشتن صبحانه محروم بودند. از زمان ورود زندانیان به این اردوگاه از خوردن چای محروم بودند.
وضعیت بهداشتی و درمان:
زندانیان از حداقل وسائل بهداشتی محروم بودند . آنها مدتها از رفتن به حمام محروم می شند و از این طریق سعی در تحقیر آنها داشتند. برای رفتن به دستشوئی از بدو خروج از سوله مورد ضرب وشتم قرار می گرفتن تا جائی که خط قرمزکشیده شده بود و دستشوئیها در آنجا قرار داشتند . تنل های از پاسداران باتون بدست که در هر دو طرف ایستاده بودند و آنها را مورد ضرب وجرح قرار می دهند.این ضرب وجرح در حین رفت و برگشت علیه زندانیان بی دفاع بکار برده می شد . چیزی بنام درمان و دکتر وجود نداشت و از تمامی امکانات پزشکی محروم بودند.

ملاقات با خانواده ها:
اکثر زندانیان از داشتن ملاقات محروم بودند و خانواده های اندکی که موفق به گرفتن اجازه از قاضی می شدند و روزهای پنجشنبه برای ملاقات با عزیزانشان مراجعه می کردند. مورد بیشرم ترین رفتارها قرار می گرفتند. خانواده ها مورد اهانت و ضرب وشتم قرار می گرفتند و گاها آنها را برای ساعاتی بازداشت می کردند. وسائلی که خانواده برای عزیزانشان می آوردند مانند میوه یا اغذیه از دست آنها گرفته می شد و آنها را مورد اهانت قرار می دادند.زندانیان تقریبا امکان هیچگونه تماسی با خانواده های خود نداشتند.

منبع: فعالین حقوق بشر و دمرکراسی در ایران : 16 مرداد 1388

۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...



يورش وحشيانه ي ماموران مسلح دولت عراق، به پايگاه مجاهدين در شهر" اشرف"، سيلي محكمي ست به چهره ي همه ي تبعيديان... دربدران... و آوارگان رانده شده از ميهن.
و روشن است كه اين فاجعه، با حضور و همكاري عاملان قتل عام مردم ايران انجام مي پذيرد...
و نشانه ي بي شرمي و وقاحت رژيمي ست كه براي ماندن بر مسند قدرت، از هيچ جنايتي روي گردان نيست...
و نشانه ي روبه مرگ بودن رژيمي ست كه هيچ صداي مخالفي را تاب نمي آورد و هيچ اعتراضي را برنمي تابد...
و نشانه ي بي اعتنايي سردمداران جهان به حقوق بشر است.
هيچ نقطه اي از جهان براي دگرانديشان ايراني، مامني امن نبوده و نيست.
دگرانديش ايراني در هيچ كجاي زمين، سرآسوده بر بالين نمي گذارد اگر به گونه اي بينديشد كه با تفكر رژيم ايران سر سوزني فرق داشته باشد.
هر روز خبر شكنجه ... ترور ... تيرباران ... و اعدام، گم شدن جوانان در كوچه و خيابان... جستجوي بي ثمر مادران و پدران سرگردان و پريشان براي پيدا كردن فرزندان ... و بازيافتن جنازه هاي آنان در مرده شوي خانه هاي شهرهاي ايران.
سازماني را نمي شناسم كه به حقوق بشر ادعايي اش باور داشته باشم... و تجربه ي تلخ ساليان، به من نشان داده است كه در چشم مراجع "به اصطلاح" بين المللي، "بشر" با "بشر" برابر نيست و همه ي انسان ها به اندازه ي هم حق زيستن و نفس كشيدن ندارند.
جهان را ميان "جهان اولي" ها و "جهان سومي" ها قسمت كرده اند. جان "جهان اولي" ها را مثقالي مي كشند و جان جوانان ما را خرواري.
چگونه مي توان يورش ماموران دولت عراق را با اسلحه هاي مرگبار و "چماق" و "ميخ و سيخ" به انسانهاي بي سلاح، درگيري نام نهاد...
چگونه مي توان در برابر اين بي شرمي خاموش ماند.
چگونه مي توان بر اين هجوم بي امان و بر كشتار پناهندگان ديده فرو بست.
نمي توان با هيچ بهانه اي حقوق انساني ساكنان شهر اشرف را ناديده گرفت.
كشتار ساكنان بي دفاع شهر اشرف، به همان اندازه شرم آور و محكوم است كه كشتار جوانان...زنان... معترضان... آزاديخواهان و مبارزان در جاي جاي آن ميهن ويران.
دفاع از انسان و حق او هيچ مرزي نمي شناسد... و هيچ اما و "اگر"ي را نمي پذيرد...
سكوت نكنيم... خاموش ننشينيم... باشيم... و اين جنايات را برنتابيم ....
مینا اسدی
پنج شنبه سي ام جولاي سال دو هزار و نه - استكهلم

mina.assadi@yahoo.com

۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

عفو بينالملل نسبت به حمله نيروهاى عراقى به اشرف ابراز نگرانى كرد

سازمان عفو بينالملل با انتشار بيانيه اعلام كرد: بهدليل حمله نيروهاى عراقى به ساكنان غيرمسلح كمپ اشرف، به شدت نگران است. در اين بيانيه آمده است: «صدها تن از نيروهاى امنيتى عراقى در ساعت 3 بعدازظهر به وقت محلى به اين كمپ در شمال بغداد يورش بردهاند. آنان از گاز اشكآور و ماشينهاى آبپاش و باتوم بر عليه ايرانيان غيرمسلح ساكن آن كه سعى مىكردند مانع از ورود آنان به كمپ شوند استفاده كردهاند. فيلمهاى ويدئويى كه توسط عفو بينالملل مشاهده شده، به‌وضوح نشان مىدهند كه نيروهاى عراقى به كرات بر قسمتهاى مختلف بدن افراد شامل سر آنان ضربه مىزنند. عفو بينالملل از دولت عراق مىخواهد كه در مورد تعدى آشكار به اشرف با استفاده از زور، توسط نيروهاى امنيتى عراق تحقيق كند. عفو بينالملل افزوده است: دولت عراق بايد محل بازداشت شدگان را مشخص كند و اطمينان يابد كه آنان از شكنجه و ساير سوء رفتارها و هم‌چنين از بازگشت اجبارى به ايران حفاظت شوند.

۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

حمله نيروهاي سركوبگر عراقي به ساكنان اشرف




در ساعت 10 بامداد امروز چهارشنبه 7 مرداد 1388 (29ژوئيه 2009) نيروهاى عراقى ازشكاف ضلع شمالى قرارگاه با 6 خودروى مجهز به تيربارهاى بى كى سى وارد اشرف شدند و بر روى ساكنان بىدفاع آتش گشودند كه شمارى شهيد و مجروح بر جاى گذاشت. مجاهدان خلق حسين محمودى و حنيف امامى در اثر رگبار گلولههاى بى كى سى در دم بهشهادت رسيدند.
اطلاعیه شورای ملی مقاومت
تعداد مجروحان اشرف تا ساعت 22 و 45 دقيقه سهشنبه شب به 385 نفر افزايش يافته است كه 24 تن از آنها زنان هستند. 18 تن از مجروحان توسط مزدوران عراقى به گروگان گرفته شدهاند. حال 13 تن از مجروحان بسيار وخيم است و در نيمهشب (ساعت 24) تنها راه نجات جان آنها اين است كه توسط نيروهاى آمريكايى حاضر در اشرف با هليكوپتر به بيمارستان نيروهاى آمريكايى در بلد در 20كيلومترى قرارگاه فرستاده شوند و سريعاً تحت عمل جراحى قرار بگيرند. مسئوليت اكيد نيروهاى آمريكايى را در اين رابطه خاطرنشان مىكنيم.
دبيرخانه شوراى ملى مقاومت ايران6 مرداد 1388 (28ژوئيه2009)

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

با چشم‌ها
ز حيرت ِ اين صبح ِ نابه‌جای
خشکيده بر دريچه‌ی خورشيد ِ چارتاق
بر تارک ِ سپيده‌ی اين روز ِ پابه‌زای،
دستان ِ بسته‌ام را
آزاد کردم اززنجيرهای خواب.
فرياد برکشيدم:
«ــ اينک
چراغ معجزه
مَردُم!
تشخيص ِ نيم‌شب را از فجر
در چشم‌های کوردلي‌تان
سويي به جای اگر
مانده‌ست آن‌قدر،
تا
از
کيسه‌تان نرفته تماشا کنيد خوب
در آسمان ِ شب
پرواز ِ آفتاب را !
با گوش‌های ناشنوايي‌تان
اين طُرفه بشنويد:
در نيم‌پرده‌ی شب
آواز ِ آفتاب را!»
«ــ ديديم
گفتند خلق، نیمی
پرواز ِ روشن‌اش را. آری!»
نيمي به شادي از دل
فرياد برکشيدند:
«ــ با گوش ِ جان شنيديم
آواز ِ روشن‌اش را!»
باری
من با دهان ِ حيرت گفتم:
«ــ اي ياوه
ياوه
ياوه،
خلائق!

مستيد و منگ؟
يا به تظاهر
تزوير مي‌کنيد؟
از شب هنوز مانده دو دانگي.
ور تائب‌ايد و پاک و مسلمان
نماز را
از چاوشان نيامده بانگي!»


هر گاوگَندچاله دهاني
آتش‌فشان ِ روشن ِ خشمي شد:
«ــ اين گول بين که روشني ِ آفتاب را
از ما دليل مي‌طلبد.»
توفان ِ خنده‌ها...
«ــ خورشيد را گذاشته،
مي‌خواهد
با اتکا به ساعت ِ شماطه‌دار ِ خويش
بيچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نيمه نيز برنگذشته‌ست.»
توفان ِ خنده‌ها...
من
درد در رگان‌ام
حسرت در استخوان‌ام
چيزي نظير ِ آتش در جان‌ام
پيچيد.
سرتاسر ِ وجود ِ مرا
گويي
چيزی به هم فشرد
تا قطره‌يي به تفته‌گي ِ خورشيد
جوشيد از دو چشم‌ام.
از تلخي ِ تمامي ِ درياها
در اشک ِ ناتواني ِ خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شيفته بودند
زيرا که آفتاب
تنهاترين حقيقت ِشان بود
احساس ِ واقعيت ِشان بود.
با نور و گرمي‌اش
مفهوم ِ بي‌ريای رفاقت بود
با تابناکي‌اش
مفهوم ِ بي‌فريب ِ صداقت بود.
(اي کاش مي‌توانستند
از آفتاب ياد بگيرند
که بي‌دريغ باشند
در دردها و شادی‌هاشان
حتا
با نان ِ خشک ِشان. ــ
و کاردهای شان را
جز از برای ِ قسمت کردن
بيرون نياورند.)
افسوس!
آفتاب
مفهوم ِ بي‌دريغ ِ عدالت بود و
آنان به عدل شيفته بودند و
اکنون
با آفتاب‌گونه‌يي
آنان را

اين‌گونه
دل
فريفته بودند!
ای کاش مي‌توانستم
خون ِ رگان ِ خود را
من
قطره قطره قطره بگريم
تا باورم کنند.
ای کاش مي‌توانستم
ــ يک لحظه مي‌توانستم ای کاش ــ
بر شانه‌های خود بنشانم
اين خلق ِ بي‌شمار را،
گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم
تا با دو چشم ِ خويش ببينند که خورشيد ِشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش مي‌توانستم!

" شاملو"

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

نامه سرگشاده كانون روزنامه نگاران و نويسندگان براي آزادي به اهل قلم و هنر



دوستان! یاران!
شاید در هیچ دوره ای از تاریخ کشورمان اهل قلم و بیان همانند دوران کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی، این چنین با گستره ی سانسور، زندان، تهمت و شکنجه و اعدام روبرو نبوده است.
امروز دین مداران واپسگرا که هیچ گونه مخالفت، نقد و دگراندیشی را تاب نمی آورند، نابخردانه به ستیز با خرد و اندیشه، ادب و هنر برخاسته اند و در این راستا نابودی انسان، جوانی و زندگی را، پیشه کرده اند. آنان به نام آسمان، زمینیان را در زندان بزرگی به نام ایران، به خاک و خون می کشانند.
جوانان، زنان، دانشجویان، کارگران، معلمان و تلاشگران سیاسی - اجتماعی و هنرمندان مستقل و هر آن که از اندیشه و آزادی سخن گوید، با سرنیزه و بغض آنان روبرو می شود، به سیاهچال های مرگ افکنده می شود، شکنجه اش می کنند و زخم دشنه حکومتیان جان و تنش را می خلد، بی آن که گریزگاهی بیابد.
یورشگران درنده خو امروز جوانان را می ربایند و دور از چشم ها، سر به نیست می کنند. قلم شکنان، همچنان بی شرمانه بر تلی از اجساد فرهیختگان به تکاپویند و پای کوبانند. فصل شوم کتابسوزان، سی ساله می شود.
بی تردید فاجعه ای هولناک مردم کشورمان را تهدید می کند. اعدام های گروهی و پنهانی در جریان است و صدها کشته و هزاران زخمی و بازداشت شده، حاصل اعتراضات بحق جوانان و سایر اقشار و طبقات در چند هفته اخیر بوده است.
به جرات می توان گفت که با توجه به رخدادهای جاری و موج گسترده ی بازداشت های اهل قلم، بستن روزنامه ها و رسانه ها، هم اکنون جمهوری اسلامی در صدر کشورهایی است که بیش ترین روزنامه نگاران زندانی را دارد. این درحالیست که ایران از نظر اقدام به اعدام انسان ها در ردیف دوم قرار دارد. اعدام نوجوانان و سنگسار زنان و مردان همچنان در جریان است. سرکوب و فشار بر اقوام و اقلیت های مذهبی بشدت ادامه دارد و در جای جای این پهنه جغرافیائی ترس و وحشت، حکم می راند و بی اعتنائی به حقوق بنیادین انسان ها در کشورمان، زمزمه ای است پایان ناپذیر.
هم از اینروست که ما فعالین کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی، تلاش داریم در کنار و همبسته با شما صدای اعتراض رسای مردم کشورمان را بگوش جهانیان برسانیم، همراه و هم فریاد آنان، بانگ اعتراض اهل قلم و اندیشه به مناسبات غیر انسانی حاکم در کشورمان را به گوش های شنوا و وجدان های هنوز بیدار مدافع حقوق بشر در سطح بین المللی پژواک دهیم.
باشد که همبستگی ما در مبارزه با سانسورگران و قلم شکنان، گستره ی دفاع از حق اندیشیدن و آزادی بیان را فزونی بخشد.

کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی
24.07.2009

۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه

رفتارهای وحشیانه مقیسه ای معروف به ناصریان (بازجوي زندان اوين) با زندانیان سیاسی در دادگاه



بنابه گزارشات رسیده از بند 209 زندان اوین دانشجوی زندانی مهسا نادری برای محاکمه به شعبۀ 28 دادگاه انقلاب برده شد و توسط محمد مقیسه ای معروف به (ناصریان ) مورد محاکمه قرار گرفت.دانشجوی زندانی مهسا نادری 19 ساله دانشجوی رشتۀ اقتصاد دانشگاه مفید شهرستان قم،روز یکشنبه 14 تیر ماه به شعبۀ 28 دادگاه انقلاب فرخوانده شد. رئیس شعبۀ 28 فردی بنام محمد مقیسه معروف به ناصریان از اعضای هیئت مرگ قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 می باشد . زندانی سیاسی مهسا نادری همراه با وکیلش خانم ستوده دردادگاه انقلاب حاضر شدند. ولی از حضور خانواده نادری در دادگاه فرزندشان ممانعت شد. دادگاه او حوالی ساعت 09:45 تشکیل شد. محمد مقیسه ای رئیس شعبۀ 28 دادگاه انقلاب در بدو شروع دادگاه با داد و فریادهای وحشیانه و غیر انسانی که بیشتر به بازجویان وازارت اطلاعات شباهت داشت تا قاضی ، خطاب به دانشجوی زندانی می گفت: تو محارب هستی ، اینها را باید بکشیم ، نباید کسی ازآنها زنده بماند و تهدیدها و توهین های متعدد دیگر را علیه این دانشجوی زندانی بکار می برد.فریادهای مقیسه ای به حدی بلند بود که صدای او در راهرو دادگاه به خوبی شنیده می شد و باعث تعجب مراجعه کننده شده بود. اتهاماتی که به دانشجوی زندانی توسط سر بازجویان وزارت اطلاعات سعید شیخان و علوی نسبت داده شده است به قرار زیر می باشد: شرکت در مراسم خاوران، محاربه، تبلیغ علیه نظام است.دانشجوی زندانی تمامی اتهامات نسبت داده شده را رد کرد و همۀ آنها را ساختگی و غیر واقعی دانست و هیچ دلیلی برای اثبات آنها وجود ندارد. برخورد وحشیانه و غیر انسانی محمد مقیسه ای معروف به ناصریان به حدی شدید بود که باعث اعتراض خانم ستوده وکیل دانشجوی زندانی شد . مقیسه ای همچنین وکیل محترم خانم ستوده را چندین بار تهدید به بازداشت کرد و مانع دفاعیات وی از موکلش می شد. این در حالی بود که خانم ستوده در چهار چوب قوانین موجود نسبت به برخوردهای غیر قانونی به موکلش اعتراض داشت و با استدلال و یاد آوری قوانین موجود چنین برخوردی را غیر قانونی میدانست.محمد مقیسه ای معروف به ناصریان از اعضای هیئت مرگ سال 67 می باشد این هیئت بنابه شاهدان بازمانده از آن قتل عام باعث جان باختن هزاران زندانی سیاسی شد. علیرغم خواستۀ سازمانهای حقوق بشری برای دستگیری ، محاکمه و مجازات آمرین و عاملین این قتل عام هنوز تحقق نیافته است بلکه بعضی از آنها در نقش قاضی های وزارت اطلاعات مشغول بکار هستند و تا به حال چندین زندانی سیاسی با اتهامات واهی و بدون برخوداری از حق دفاع و وکیل به سالها زندان محکوم کرده اندلازم به یاد آوری است که زندانی سیاسی مهسا نادری 19 ساله 2 اسفند ماه در پی یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شدو 146 روز است که از بازداشتش در بند 209 زندان اوین می گذرد 88 روز آن را در سلولهای انفرادی تحت شکنجه های جسمی و روحی بسر برد. این دانشجوی زندانی در اثر شکنجه های غیر انسانی دچار ناراحتی قلبی و سردردهای شدید شده است.سعید شیخان سربازجوی وزارت اطلاعات و فردی به نام سید او را مورد بازجوئی و شکنجه های جسمی و روحی قرار میدهند. از طرفی دیگر برای وارد کردن فشار بر زندانیان سیاسی زنان در بند 209 زندان اوین تعداد زندانیان در سلولها چند برابر ظرفیتشان می باشد بطوری که در هر سلول انفرادی 4 تا 5 نفر جا داده اند. همچنین فشارهای ضد بشری دیگری را علیه زندانیان سیاسی زن بکار می برند. مدتی است که فاضل آب توالت ها و دستشویی های زندانیان سیاسی زنان مسدود شده است و باعث شده که تمام آن محیط پر از آب شود و امکان رفتن به دستشوئی را از آنها سلب کند و زندانیان سیاسی زن ناچار هستند تا 12 ساعت از دستشوئیها نتوانند استفاده کنند همچنین بوی فاضلاب شرایط طاقت فرسائی را برای آنها ایجاد کرده است.در حال حاضر تعداد زیادی از زنان و دختران دستگیر شده اعتراضات اخیر در بند 209 بسر می برند.


منبع: فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران : ۲۳ تیر ۱۳۸۸

۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

وضعیت زندان اوین به روایت شاهدان

آن‌چه از نقض حقوق‌بشر و سرکوب مردم ایران در روزهای گذشته در خیابان‌های ایران اتفاق افتاد به خاطر آن‌که پیش چشم‌ها بود و به رویت ایرانیان و جهانیان رسید مساله‌یی واضح و مبرهن بود که هر چه بانیان‌اش دست به انکار آن زدند، توفیقی نیافتند.
اما آن‌چه که در زندان‌های ایران و به ویژه در زندان اوین بر بازداشت‌شده‌گان روزهای اخیر می‌رود مساله‌یی است که پشت دیوارها اتفاق می‌افتد و به دور از چشم فعالان حقوق‌بشر بر زندانیان تحمیل می‌شود. گزارش‌های ضرب و شتم و شکنجه و آزار زندانیان وعدم وجود حداقل امکانات مساله‌یی بوده که جسته و گریخته شنیده شده است و برخی از آزاد شده‌ها آن را در محفل‌های خصوصی عنوان داشته‌اند. در این گزارش مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران، از وضعیت اسفناک زندانیان و نقض مسلم حقوق‌بشر در زندان اوین و دیگر زندان‌ها صحبت یه میان می‌آید و حاصل مشاهدات عینی کسانی است که در زندان بوده‌اند.
شاهدان عنوان می دارند :
- بسیاری از زندانیانی که قبل از انتخابات در سلول‌های انفرادی زندان اوین بوده‌اند. پس از آغاز موج گسترده بازداشتها روزهای متوالی در سلول بدون این‌که هیچ بازجوی سراغی از آنان بگیرد به سر بردند. در برخی موارد این مساله به 40 تا 50 روز هم کشیده شده و زندانی در سلول انفرادی به حال خود رها شده است.
با آغاز اعتراض‌های بی سابقه مردم ایران، به ویژه در تهران و متعاقبا شروع بازداشت‌های فله‌یی و گسترده وضعیت و نظم زندان اوین به خصوص در بندهای 240 و 209 به هم می‌ریزد که این امر بر اثر کثرت زندانیان بازداشتی صورت می‌گیرد.
- کثرت بازداشت‌ها باعث پر شدن سلول‌های 209 و 240 و بند 2 الف متعلق به اطلاعات سپاه پاسداران در زندان اوین شده است و مسئولان زندان و بندهای امنیتی مورد اشاره مجبور ‌شدند که زندانی‌ها را در راه‌روهای زندان اوین و بعد از پر شدن آن‌جا زندانیان را به بخشهایی که مدتهای مدیدی بدون استفاده مانده بود منتقل ‌کنند. به علت کم‌بود شدید جا در زندان بسیاری از بازجویی‌ها در سلول ها و نه اتاق بازجویی همراه با ضرب‌وشتم شدید زندانیان صورت می‌پذیرد.
- کثرت بیش از حد زندانیان هم اینک و در روزهای گذشته بزرگ‌ترین مشکل زندانیان شده است، به طوری‌که از نظر بهداشتی و غذایی در وضعیت بسیار دشوار و بدی به سر می‌برند. در این میان مسئولین زندان اوین به شدت اهمال می‌کنند و به هیچ عنوان به زندانیان رسیده‌گی نمی‌کنند، آن‌قدر که حتا به برخی از زندانیان ممکن است در روز یا غذا نرسد و یا در روز تنها یک وعده‌ی غذایی داشته باشند.
- مسئولین زندانی اوین و زندانبانان و بازجویان که به گفته‌ی شاهدان و زندانیان موضوع تداوم ریاست جمهوری احمدی نژاد را دستمایه آزار و اذیت زندانیان قرار می‌دهند، بسیار سخت‌گیرتر و بی‌رحم‌تر از گذشته شده‌اند و در خصوص هیچ زندانی‌یی مراعات نمی‌کنند. حتا افراد مسنی که بازداشت شده‌اند مورد ضرب و شتم شدید قرار می‌گیرند.
- برخی از زندانیان مشهور و یا به قولی ویژه را که می‌خواهند در انفرادی باشند به انفرادی‌های بندی نامشخص در زندان (تعویض اسامی بندها و چشمان بسته زندانیان مانع از تشخیص صحیح مکانی میشود) منتقل می‌کنند که محلی است سال‌ها از آن استفاده نمی‌شده و بسیاری از امکانات آن فرسوده و بلااستفاده شده است. شاهدان از حضور در انفرادی‌هایی با عنوان سیاهچال خبر می دهند. این شاهدان در توصیف اماکن مورد اشاره عنوان می‌دارند این سلول‌ها بسیار کوچک هستند به طوریکه حتا زندانی نمی‌توان در آن دراز بکشد. این سلول‌ها از نور خورشید برخوردار نیستند و کوچک‌ترین روزنه‌یی از سلول به بیرون وجود ندارد. این سلول‌ها فاقد حمام هستند و تنها یک دست‌شویی فرنگی دارند. زندانیانی که در این‌جا هستند تا مدت حضور نمی‌توانند به حمام بروند.
- آن‌چه که آزار و شکنجه بر زندانیان برای گرفتن اعتراف غیره می‌رود قابل وصف و بیان نیست. در بسیاری موارد بازجویی‌هایی از ساعت 8 صبح تا 11 شب برای زندانیان همراه با ضرب و شتم شدید وجود داشته است. بازجویی‌هایی که در پایان آن‌ها برای بردن زندانی به سلول دو نفر زیر کتف‌های او را می‌گرفته‌اند و به سلول منتقل می‌کردند.
- بسیاری از بازداشت شده‌گان در روزهای اخیر طی درگیری‌های خیابانی دست‌گیر و به زندان منتقل شده‌اند. بسیاری از آنان در زمان بازداشت دچار صدمات و جراحت‌هایی شده‌اند که از طرف مسئولین زندان هیچ کمک پزشکی به آنان صورت نمی‌گیرد و آن‌ها مجروح در زندان به سر می‌برند. همین زندانی‌ها به غذای مناسب دست‌رسی ندارند. از نظر بهداشتی زندان اوین در این روزها وضعیت فاجعه‌باری را سپری می‌کند. یک از دلائل این امر همان‌طور که گفته شده تعداد بسیار بالای زندانیان است که سرویس‌دهی به آنان را مشکل کرده و مسئولین زندان هم از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند.
- شدت ضرب و شتم زندانیان در زندان اوین وضعیت بسیار دشوار و فاجعه‌باری را برای زندانیان پدید آورده است. در بسیاری موارد شدت ضرب و شتم طوری بوده است که برخی از مسئولین حاضر خود شخصا به وضعیت زندانیان رسیده‌گی کرده و گاها آنان را به بهداری زندان منتقل کرده‌اند و حتا در مواردی برای بازجویان گزارش تخلف رد کرده‌اند، اما در بازجویی بعدی بازجویان علیرغم آگاه شدن از گزارش‌ها بر شدت ضرب و شتم و شکنجه‌ی زندانی افزوده‌اند.
- ارگان‌های بازداشت کننده وزارت اطلاعات، سپاه، نیروی انتظامی و بسیج هستند. که بیش‌ترین میزان ضرب‌وشتم و شدت آن توسط نیروهای بسیج گزارش شده است. در روزهای اخیر به علت پر بودن بازداشت‌گاه‌ها و زندان‌ها اکثر دستگیر شده‌گان را بعد از ضرب‌ و شتم و اخذ تعهد آزاد می‌کنند و باقی بازداشت شده‌گان خیابانی را به زندان منتقل می‌کنند که دچار وضعیت بسیار بدی می‌شوند، چرا که به علت مشهور نبودن و شهروند عادی بودن در زندان کسی سراغ آن‌ها را نمی‌گیرد و در سلول‌های انفرادی که گاها از 10 تا 15 نفر را در آن جا داده‌اند رها می‌شوند و بعد از روزها اگر کسی یادش باشد آن‌ها را برای بازجویی می‌برد.
- علاوه بر زندان اوین بسیاری از زندانیان را به بازداشت‌گاه یا زندان‌های قدیمی و غیر قابل استفاده می‌برند؛ یک مورد ازآن‌ها بازداشت‌گاه وزارت کشور است که به «منهای چهار» معروف شده است. در گزارش‌های منتشر شده در روزهای قبل هم داشتیم که دانش‌جویان بازداشت شده در کوی دانش‌گاه در این محل به شدت شکنجه شده و غیرانسانی‌ترین رفتار با آنان صورت پذیرفته است. از دیگر مکان‌ها بازداشت‌گاه شاپور و پایگاه‌های بسیج و کلانتری‌ها و پلیس امنیت هستند. زندانیانی که به این محل‌ها برده می‌شوند به طور معمول بعد از ضرب‌وشتم بسیار آزاد می‌شوند. زیر زمین ارگ و بازداشت‌گاه شاپور از مهم‌ترین محل‌های انتقال زندانیان است.
- هم‌چنین وضعیت قرنطینه‌ی اصلی زندان اوین نیز به علت نگه‌داری بالای زندانیان بسیار وضعیت نامناسبی پیدا کرده است. یکی از زندانیان در توصیف وضعیت بحرانی آنجا می‌گوید: «فقط کم مانده قرنطینه را از زندانیان تا سقف پر کنند». یکی از شکنجه‌ها مرسوم این روزها در زندان اوین که بیش‌تر برای کسانی است که قرار است در برابر دوربین صداوسیما اعتراف کنند به کار می‌رود بیدار نگاه داشتن زندانی آن هم به صورت سر پا است و اجازه ندادن به وی برای خواب. گفته می‌شود که این اشخاص را قاضی مرتضوی خود انتخاب و بررسی می کند.
- در بازجویی‌های بازجویان علاوه بر ضرب و شتم به شدت از کلمه‌های زشت استفاده می‌کنند و از رکیک‌ترین کلمه‌ها برای تحقیر زندانی استفاده می‌کنند. قاضی حداد و معاون وی حیدری‌فر در روزهای اخیر به کرات در بازجویی‌ها مشاهده شده‌اند که نشان از آن دارد که بسیاری از پرونده‌ها را شخصا پی‌گیری می‌کنند.

منبع خبر : مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

آن کس که باید برود خامنه ای است


اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهی‌ست
اشک کباب مایه طغیان آتش است

تظلم خواهی از خامنه‌ای، فرمانده کودتاچیان و انتظار از شورای نگهبان منصوب او برای برگزاری انتخاباتی دوباره، تلاشی است در مسیر سرگرم کردن مردم، خاموش کردن شعله آتش خشم آن‌ها و هدایت سیل خروشان مردم به کویر و برهوت نظام ولایت فقیه.
آن کس که مرتکب تقلب شده نه احمدی‌ نژاد است و نه شورای نگهبان. احمدی‌نژاد تنها با دست‌بوسی از خامنه‌ای به جاه و مقام دست یافته است. نه شورای نگهبان و نه احمد‌ی‌نژاد جرأت وارونه سازی آرا در این حد را ندارند. (۱) این پروژه‌ای است که خامنه‌ای مسئول و هدایتگر آن است. مسئولیت آن‌چه که در کشور می‌گذرد با خامنه ای است.
تجربه نشان داده است هرتلاشی که خامنه‌‌ای را هدف قرار ندهد،‌ محکوم به شکست است.
وقتی به فرمان خامنه‌ای به کوی دانشگاه حمله شد تلاش‌ باند‌های رژیم در این خلاصه گردید که نقش او را کتمان کنند. عاقبت، دانشجویان زخم خورده را برای تظلم خواهی نزد رهبر اوباش و اراذلی که به کوی دانشگاه حمله کرده بودند بردند. علی‌رغم سوز و گداز‌های عوام‌فریبانه‌‌، سرانجام در آن جنایت بزرگ کسانی که محکوم شدند دانشجویان بودند و سربازی که یک ریش تراش دزدیده بود. چیزی نگذشت مسعود ده‌نمکی یکی از جانیانی که به کوی دانشگاه حمله کرده بود، سوگلی رهبر شد و با اختصاص بودجه‌های میلیاردی فیلم‌ساز مورد حمایت دفتر او.
قتل‌های زنجیره‌ای با هدایت دفتر خامنه‌ای صورت گرفتند. پرونده به دستور او از مسیر خود خارج شد. در گفتگوهای پخش شده از جلسه سران رژیم با خامنه‌ای، در ارتباط با چاره‌جویی در مورد قتل‌های زنجیره‌‌ای اتفاقاً‌ این خاتمی است که تأکید می‌کند خامنه‌ای و ولایت فقیه خط قرمز ماست.
بعد از آن، همه‌ی تلاش اصلاح‌طلب‌های رژیم در این خلاصه شد که نقش خامنه‌ای در این جنایت را انکار کنند. خاتمی هم چپ و راست به خامنه‌ای دسته گل می‌داد که به دستور خامنه‌ای با این غده بدخیم مبارزه شد!
این یک دروغ محض بود، اتفاقاً همان‌هایی که خودسر معرفی شدند در دفتر خامنه‌ای دوباره سازماندهی شدند و سازمان اطلاعات موازی را تشکیل دادند و به جان مردم افتادند. و امروز دستگاه اطلاعاتی و امنیتی و نهاد‌های سرکوبگر رژیم را هدایت می‌کنند. حسینیان یکی از رهبران همان خودسرها شد معاون امنیتی کابینه سوگلی رهبر و همچینن رئیس کمیسیون امنیت مجلس و پورمحمدی شد وزیر کشور و امروز رئیس بازرسی کل کشور. فتوای قتل‌ها را آیت‌الله خوشوقت پدر عروس خامنه‌ای داده بود. همان که بعداً‌ شد کاندیدای مجلس خبرگان از تهران.
وقتی حجاریان را ترور کردند، برای خاتمی مثل روز روشن بود که این ترور به دستور سپاه پاسداران و با هدایت واحد‌های آن و با رضایت شخص خامنه‌ای برای زمین‌گیر کردن جناح رقیب صورت گرفته است. فرمان خامنه‌ای که منافع سپاه را نمایندگی می کند مشخص بود؛ پای سپاه را به میان نکشید. خاتمی به فرموده رهبر عمل کرد. در پناه او بود که جانیان به سرعت از زندان آزاد شدند و دستخوش گرفتند.
وقتی خامنه‌ای فرمان دستگیری کرباسچی و نوری را که از نزدیکان رفسنجانی به شمار می‌رفتند داد انتظار می‌رفت رفسنجانی در حمایت از دوستان و یارانش در مقابل این تصمیم خامنه‌ای بایستد و اراده‌ی او را به چالش بگیرد. خامنه‌ای وقتی با سکوت رفسنجانی مواجه شد دست به پیشروی زد. شعار برعلیه رفسنجانی با هدایت و رضایت خامنه‌ای و دفتر او داده می‌شود. رفسنجانی تاوان عدم حمایت از نزدیکانش را امروز می‌پردازد و در آینده یبشتر خواهد پرداخت مگر آن که متقابلاً‌ دست به حمله بزند.
به فرمان خامنه‌ا‌ی، سعید مرتضوی با کمترین سوابق حقوقی و قضایی حتی در کادر قوانین رژیم به دادستانی انقلاب و عمومی رسید. این خامنه‌ای بود که وی را به جان مردم انداخت. سعیدمرتضوی بدون حمایت خامنه‌ای یک لحظه هم در قوه قضاییه دوام نمی‌آورد.
به فرمان خامنه‌ای روزنامه‌های منتقد را بستند و روزنامه‌نگاران را خانه‌نشین کردند. خاتمی و رفسنجانی و شرکایشان هر بار تلاش کردند آدرس عوضی بدهند.
حسین شرتعمداری دقیقاً‌ نظرات خامنه‌ای را بیان می‌کند. کیهان بلندگوی اوست.
جنایتکاران انصار‌حزب‌الله و باندهای وحشت و ترور رژیم تماماً‌ توسط او و دفترش سازماندهی می‌شوند. پول و امکانات این دسته نیروها از طریق او و دفترش تأمین می‌شود.
به فرمان خامنه‌ای آرای انتخابات مجلس ششم را جا به جا کردند و حداد‌عادل پدر عروسش را به مجلس بردند. در حالی که «اصلاح‌طلب»‌ها در اوج قدرت به سادگی می‌توانستند اعتبارنامه او را تأیید نکنند، به خاطر انتسابش به بیت رهبری از چنین کاری خودداری کردند. خامنه‌‌ای وقتی ضعف و زبونی آن‌ها را دید در انتهای دوره به شورای نگهبان دستور داد صلاحیت‌شان را برای دوره بعد رد کند و برای همیشه از ورود آن‌ها به مجلس جلوگیری کند.
خاتمی و کروبی به جای ایستادگی در مقابل اراده‌ی خامنه‌ای، برای تظلم خواهی نزد او که فرمان عدم صلاحیت نمایندگان مجلس را صادر کرده بود رفتند. پیشاپیش معلوم بود کاری از پیش نمی‌برند. نتیجه‌ی رایزنی‌ها چیزی نزدیک به صفر بود. انتخابات فضاحت بار مجلس هفتم را خاتمی برگزار کرد در حالی که قول داده بود زیر بار برگزاری چنین انتخابات «ناعادلانه» ای نرود.
وقتی به آن فضاحت تن دادند خامنه‌ای مصمم شد که در انتخابات ریاست جمهوری دور نهم احمدی‌نژاد را بالا بکشد و رفسنجانی را تحقیر کند. او به ضعف مفرط جناح مقابل پی برده بود.
وقتی یک هفته پیش رفسنجانی نامه‌ای هشدار دهنده به خامنه‌ای نوشت، لرزه بر ارکان رژیم افتاد، اما اشتباه بعدی را خود او مرتکب شد و به دیدار سه ساعته خامنه‌ای شتافت. پیام این دیدار هرچه که در آن رد و بدل شده باشد ضعف رفسنجانی را می‌رساند. ۲۰ سال گذشته نشان داده است هرقدمی که رفسنجانی به عقب برداشته باعث شده که خامنه‌ای یک قدم به جلو بردارد.نتیجه‌‌ی حرکت غلط رفسنجانی و عدم پیگیری علنی مفاد نامه‌‌اش آن شد که خامنه‌ای اجازه نداد او از خود در رادیو تلویزیون دفاع کند. خامنه‌ای به همین هم بسنده نکرد او که شاهد ضعف و زبونی جناح مقابل بود دستور داد برای تحقیر رفسنجانی و موسوی و کروبی، به احمدی‌ نژادی که ۲۴ ساعته تلویزیون در تیولش بود فرصت اضافه ۲۰ دقیقه‌ای هم بدهند تا در آخرین لحظه هرچه دلش می‌خواهد از سیمای جمهوری اسلامی بگوید. بدون تردید ضرغامی در این میان تصمیم‌گیرنده نبود. او در سلسله مراتب رژیم جایگاهی ندارد که بتواند چنین دستورهایی صادر کند. خامنه‌ای در روند انتخابات چندین بار مستقیماً‌ به نفع احمدی‌نژاد وارد منازعات شد.
این زبونی‌ها باعث شد خامنه‌ای جسارت کرده و احمدی نژاد را از صندوق بیرون بیاورد. او حساب همه چیز و از جمله خواری جناح مقابل را کرده بود. نیروهای سرکوبگرش را هم از قبل به میدان آورده بود اما او حساب مقاومت مردم را که عمل تعیین کننده‌اند نکرده بود.
حالا که مردم در خیابان‌ها هستند بایستی او را هدف گرفت. یادمان باشد دیکتاتورها بزدل‌تر از آنند که نشان می‌دهند و خامنه‌ای سرآمد بزدلان است. در حکومت کردن هرچقدر که جانی و شقاوت پیشه باشید به همان اندازه بزدل و ترسو هم هستید. وقتی خامنه‌ای اولین شعارهای دانشجویان مصمم را در ۱۸ تیر شنید از موضعی پایین و با چهره‌ای ترس‌خورده در تلویزیون ظاهر شد و خواهان مدارا با دانشجویان گردید. وقتی زیر بغلش را گرفتند، وقتی خاتمی در کنارش قرار گرفت وقتی سپاه به یاری‌اش شتافت، جان گرفت و چهره‌ی دیگر گرفت و فرمان سرکوب داد.

امروز ۴ روز پس از اعلام نتایج انتخابات و در آمدن احمدی نژاد از صندوق به کمک «امداد‌های غیبی»، اوضاع به شکلی باورنکردنی به نفع مردم و جنبش آزادیخواهانه چرخیده است.
درست در جایی که کسی فکرش را نمی‌کرد، شکاف دهان باز کرد و جنبش مردمی به پا شد. طبیعت انقلاب و خیزش و جنبش همین است. قبلاً هم روی آن تأکید کرده بودم، انقلاب و جنبش و خیزش مانند زلزله و سونامی است، چون سیل و طوفان است. نه می‌شود پیش‌بینی آن را کرد و نه می‌توان مانع‌اش شد. در لحظه‌ای که فکرش را نمی‌کنید به راه می‌افتاد.
فرصت طلایی نصیب مردم و جنبش سرنگونی طلب شده است. چنین فرصت‌هایی به سادگی به دست نمی‌آیند. معلوم نیست فرصت بعدی کی باشد. ۱۰ سال از ۱۸تیر می‌گذرد. اما این خیزش کجا و آن خیزش کجا. دامنه‌ی این جبنش، سراسر ایران را در ابعادی باورنکردنی گرفته است. از زاهدان تا تبریز، از مشهد تا اهواز، از شیراز و اصفهان، رشت و بابل تا تهران و ...
ای کاش اپوزیسیون با هوش و موقع‌شناسی وجود داشت که می‌توانست از شرایط موجود به نحو احسن استفاده کند و دست خاتمی و موسوی و کروبی را از جنبش مردم کوتاه می‌کرد. ولی متأسفانه بایستی واقعیت را پذیرفت و به دنبال راه چاره بود.
دیکتاتورها مست از قدرت، در یک مرحله به جنون می‌رسند و همین‌جاست که گور خود را می‌کنند. خامنه‌ای مانند همه دیکتاتورها اشتباه بزرگی را مرتکب شد و بالاخره تاوان سنگینی را خواهد پرداخت.
صدام حسین نئشه از پیروزی در جنگ با ایران، به دنبال برآورده‌کردن جاه‌طلبی‌های احمقانه‌اش به کویت حمله کرد و سرانجامش را همه دیدیم. درست است که ۱۴ سال دست و پا زد اما عاقبت دودمان خود و حکومتش را به باد داد.
سرنوشت شاه را فراموش نکرده‌ ایم، وقتی قیمت نفت بالا رفت، وقتی جنبش مسلحانه با رکود و افول روبرو شد، وقتی نقش ژاندارمی منطقه را به عهده‌ی او گذاشتند، وقتی احساس کرد دنیا به کام اوست، فعالیت احزاب شاه ساخته را هم ممنوع کرد و حزب فراگیر رستاخیز را پایه گذاری کرد و با نخوت و تبختر عنوان کرد که هرکس خواهان عضویت در حزب رستاخیز نیست پاسپورت بگیرد و از کشور خارج شود. ۴ سال بعد او بود که برای همیشه از کشور خارج شد و طومار سلطنتش را به باد داد .

امروز را نگاه کنید، چهار روز است که مردم در خیابان‌ها هستند، فاصله‌ای عمیق بین مردم و حاکمان به وجود آمده است. رژیم حتا اگر موفق به سرکوب این جنبش هم که بشود، آتش زیر خاکستر باقی خواهد ماند. با کشوری روبرو هستیم که نزدیک به سه چهارم جمعیت‌اش بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند و یا شناختی از تحولات دهه‌ی خونین ۶۰ ندارند. اما تحولات‌ این روزها ‌خواهی نخواهی آنها را به گذشته پیوند می‌دهد. دریچه‌‌ای رو به گذشته می‌گشاید. رژیم جنایت می‌کند اما امروز امکان سرکوب دهه‌ی ۶۰ را ندارد. نه دنیا،‌دنیای دهه‌ی ۶۰ است و نه خامنه‌ای، توانایی خمینی را دارد. بخش مهمی از رژیم را نیز در مقابل خود دارد. همه‌ی این‌ها دست او را برای سرکوب در ابعاد دهه ۶۰ می‌بندد. وسایل ارتباط جمعی و انتقال سریع اخبار و اطلاعات پاشنه آشیل خامنه‌ای هستند.

شاه از روزی که با کودتای ۲۸ مرداد به قدرت بازگشت تا روزی که سرنگون شد با بحران مشروعیت روبرو بود. هیچ نیرویی نمی‌توانست چاره‌ای برای این معضل بیاندیشد.
خامنه‌ای و احمدی‌نژاد با بحران مشروعیت در داخل و خارج از کشور روبرو هستند. «اصلاح‌‌طلب‌» های حکومتی نمی‌‌توانند فاصله‌ی عمیق بین مردم و رژیم را بپوشانند. همه چیز عریان شده است و این به نفع مردم و نیروهای سرنگونی طلب است. حتی تا این لحظه مراجع تقلید رژیم هم جرأت نکرده‌اند نتیجه انتخابات را تأیید کنند. در حالی که این عمل بایستی همان شب اول صورت می‌گرفت. دست خامنه‌ای آن‌چنان خالی است که برای تأیید انتخابات به پسر آیت‌الله فاضل لنکرانی که دو سال پیش مرده متوسل شده است. معلوم است مراجع تقلید تابع تعادل قوا هم هستند.
شرکت گسترده و بی‌نظیر مردم در نمایش انتخابات بیش از هرچیز رژیم را در خیابان ها در تنگنا قرار داده و می‌دهد. برای همین نمی‌تواند با پس‌لرزه‌های آن کنار بیاید. با ملتی به پا خاسته روبرو است. بهت و تعجب و حیرت همه کسانی را که در داخل و خارج از کشور دل به جناح‌های رژیم بسته بودند فرا گرفته است. آن‌ها بیش از پیش ایزوله می‌شوند. برای اولین بار لااقل در ۲۱ سال گذشته راه برای آن‌هایی که خواهان سرنگونی این رژیم ضدبشری هستند باز می‌شود، اما این به شرطی است که عاقلانه رفتار کنند و قبل از هرچیز با واقعیات جامعه ایران کنار بیایند و یا حداقل با آن سر جنگ نداشته باشند.
حوادث یک هفته گذشته یک بار دیگر نشان داد که احمدی نژاد محصول تحریم انتخابات نیست، بلکه مردم چه انتخابات را تحریم کنند و چه نکنند احمدی‌نژاد از صندق بیرون ‌خواهد آمد.
باید از گذشته درس گرفت. اگر می‌خواهیم اراده‌مان را به رژیم تحمیل کنیم چاره‌ی آن شرکت وسیع در انتخابات نیست. در نظام جمهوری اسلامی قدرت مردمی و قدرت اصلاحات از صندوق رأی در نمی‌آید. شرکت مردم در انتخابات را به نفع خود مصادره می‌کند. بلکه این قدرت در خیابان‌ها تعیین تکلیف می‌شود. آن‌کس که امروز خیابان را به تسخیر خود در آورد برنده است.
برای پی بردن به وخامت اوضاع به گفته‌های گری سیک یکی از مشاوران امنیت ملی سه رئیس جمهوری آمریکا و مشاور کاخ سفید در سال ۱۳۵۷ توجه کنید. او یکی از مدافعان رژیم در طول ۳۰ گذشته بوده است. از هیچ تلاشی برای نزدیکی آمریکا به رژیم کوتاهی نکرده است. از هیچ کوششی برای بی‌اعتبار کردن اپوزیسیون و تحول‌خواهان ایرانی فروگذار نکرده است اما امروز می‌نویسد:‌

http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=11758

«آنچه مقامات رسمی انجام دادند، اقدام سازمان یافته ای برای شگفت زده کردن مخالفان خود بود که این تعریف کلاسیک کودتا است. این کودتای یک گروه از خارج علیه طبقه حاکم نبود بلکه کودتای طبقه حاکم علیه مردم خود بود.»

نزدیک شدن به حکومت کودتا در دنیای امروز کار سهل و ساده‌ای نیست. برای همین نغمه‌های مخالف در دولت‌های اروپایی و آمریکایی شروع شده است.

گری سیک به تغییر مسیر تاریخی رژیم و ناامیدی‌اش از اوضاع اشاره می‌کند و می‌نویسد:‌

« تمایل حکومت به انکار واقعیت و جعل نتیجه انتخابات بدون کوچکترین اشاره ای به تقلب، نشان دهنده یک تغییر مسیر تاریخی در انقلاب اسلامی ایران است. تمام رهبران پیشین ایران حداقل در ظاهر امر وانمود کردند که به خواسته های مردم ایران توجه دارند. ... انتخابات اخیر نشان می دهد که رهبران ایران می‌دانند که اعتبار خود را در بین بیشتر مردم ایران از دست داده اند و دیگر سعی نمی کنند وانمود کنند که مشروعیت دارند و می خواهند که با قدرت سرکوب عمل کنند. »

تأکید افرادی چون گری سیک روی بحران مشروعیت رژیم بیش از هرچیزی حاکمان را در داخل و خارج از کشور در تنگنا قرار خواهد داد.

گری سیک با آن‌که باندهای رژیم را اپوزیسیون ایران! معرفی می‌کند اما نمی‌تواند خطری که اساس رژیم را مورد تهدید قرار داده نفی کند:

«اپوزیسیون ایران که شامل برخی چهره ها و نهادهای قدرتمند داخل حکومت است، با تصمیمی دشوار رو به رو هستند. آگر انها مرعوب شوند و با نمایش قدرت سکوت کنند (مانند گذشته)، تمام اعتبار خود را در آینده با طرفداران خود از دست می دهند اما اگر بخواهند به مواجهه برخیزند، این احتمال وجود دارد تا کنترل اوضاع از دست برود و به طور بالقوه ساختار حکومت ایران را ساقط کند.»

معلوم نیست طبق تحلیل گری سیک نیرویی که ساختار حکومت را تهدید می‌کند چه نام دارد و یا کیست. چون هیچ حکومتی خود به خودی ساقط نمی‌شود؟
البته گری سیک توصیه‌ای به اصلاح‌طلبان درون حکومتی نمی‌کند ولی به آن‌ها هشدار می‌دهد که ممکن است اقداماتشان به ساقط شدن رژیم منجر شود. چیزی که مطلوب نظر گری سیک و اصلاح‌طلبان درون حکومت نیست.

با این حال گری سیک هم تأکید می‌کند:
« وضعیت فعلی به هر نحو پایان یابد، این یک نقطه عطف در تاریخ سی ساله انقلاب اسلامی است.»


ایرج مصداقی ۲۶ خرداد ۱۳۸۸


Irajmesdaghi@yahoo.com
www.irajmesdaghi.com


پانویس:

۱- اگر هیچ دسترسی به آرا هم که نداشته باشیم با تحلیل و به ویژه رتبه‌بندی کاندیدا‌ها و اهداف پشت آن می‌توان به سادگی پی به مهندسی آرا برد .
-رای کروبی را ۳۰۰ هزار نفر اعلام کرده‌اند. او بین ۴ نفر پنجم شده است! آرای او از آرای باطله هم کمتر است. به این ترتیب مهر باطله را با یک تحقیر و توسری به او زده‌اند. هدف از این کار جدا از تحقیر کروبی و «اصلاح‌طلبان» روبرو شدن با طرف‌ حساب‌ های خارجی و به ویژه اوباما است. کروبی بار قبل بیش از ۵ میلیون رأی آورده بود. این‌بار یک هفدم بار قبل رأی آورده است. در صورتی که صرفنظر از ماهیت او و شعارهایش در شکل، او منشور حقوق بشر خود را اعلام داشت و خود را ملزم به رعایت حقوق زنان، کودکان، اقلیت‌های قومی و مذهبی معرفی کرد. او مخالفت خود را با اعدام کودکان نیز اعلام کرد و دم از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی زد. با زبان آمار می‌خواهند بگویند این‌ها مسئله‌ی جامعه ایران نیست و کسی که شعار آن را می‌‌داد با یک تودهنی بزرگ از سوی مردم روبرو شد و آرای دفعه‌ی قبل خود را نیز از دست داد. آرای اعلام شده برای کروبی کمتر از تعداد اعضای ستادهای انتخاباتی اوست. این پیام روشنی است برای محدود کردن همان اندک «حقوقی» که مردم در چهارچوب رژیم از آن برخوردارند.

- آرای محسن رضایی را هم بسیار کم اعلام داشته‌اند اما دو برابر کروبی است. در واقع احمدی‌نژاد ، موسوی را شکست داده و محسن رضایی کروبی را. یعنی هر دو کاندیدای جناح راست، کاندیداهای اصلاح‌طلب‌های حکومتی را شکست داده‌اند. این که چرا آرای رضایی را کم اعلام کرده‌اند بر می‌گردد به این که می‌خواهند بگویند در جناح راست شکافی نیست و همه یکدست پشت سر احمدی‌نژاد ایستاده‌اند.

- أرای احمدی نژاد را ۲۴ میلیون اعلام کرده‌اند تا از آرای خاتمی در دور اول و دوم‌اش بیشتر باشد. به این ترتیب می‌خواهند دهان آن‌ها و دوم خرداد را برای همیشه ببندند.

منبع: پژواک ایران

۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه

تصاويري از تظاهرات اعتراضي مردم پس از انتخابات


























بيانيه عفو بين الملل در اعتراض به سرکوب معترضان به تقلب انتخابات

عفو بين الملل بيانيه مطبوعاتی يکشنبه، 14 ژوئن 2009 (24 خرداد 1388) ايران: خشونت عليه تظاهرکنندگان نشانه شروع دوره تازه رياست جمهوری است مقامات ايرانی بايد در باره خشونت نيروهای امنيتی در برخورد با هزاران تظاهرکننده که روز شنبه در اعتراض به اعلام پيروزی برای رئيس جمهور کنونی محمود احمدی نژاد در انتخابات رياست جمهوری روز جمعه به خيابان ها ريختند، تحقيقاتی فوری انجام دهند. عفو بين الملل گزارش هايی از ايران در باره استفاده غيرضروری نيروهای امنيتی از باتوم برای زدن و پراکندن تظاهرکنندگان مسالمت آميز و زخمی کردن تعداد زيادی از آنها دريافت کرده است. حسيبا صحراوي، معاون برنامه خاورميانه و آفريقای شمالی گفت: ,صحنه های تکان دهنده خشونت نيروهای امنيتی بايد به فوريت مورد تحقيق قرار گيرد و مسئولان نقض حقوق بشر به دست عدالت سپرده شوند. در عين حال که ما وظيفه نيروهای امنيتی برای برقراری نظم عمومی را به رسميت می شناسيم، خانواده های بازداشتيان، مردم ايران و جامعه بين المللی بايد از اساس اتهام ها و ارتباط دقيق بازداشتيان با خشونت مطلع شوند., روز شنبه در طی درگيری ها بين نيروهای امنيتی و صدها تظاهرکنندگان در اطراف وزارت کشور و ساير مناطق مرکزی تهران، حداقل 170 نفر دستگير شدند. دستگير شدگان شامل افراد سرشناس سياسی بودند که مقامات آنها را به ,هدايت, ناآرامی ها متهم کردند. برخی از آنان بعدا آزاد شدند. حسيبا صحراوی گفت: ,ما مقامات ايرانی را فرا می خوانيم اقداماتی به عمل آورند تا تمام ايرانيان حق ابراز عقيده مسالمت آميز، تجمع و تشکل داشته باشند. هيچکس را نبايد به علت طرح سوال در باره نتايج انتخابات دستگير کرد و مقامات ايرانی بايد به روشی شفاف به نگرانی های بسياری از ايرانيان در باره دستکاری در نتايج پاسخ دهند., با وجود اينکه دانشگاه ها تعطيل هستند، بنا به يکی از گزارش هايی که عفو بين الملل دريافت کرده، در حدود 100 پليس ضد شورش مجهز به کلاه خود و سپر در حدود 400 ـ 300 دانشجو را در محوطه ئی متعلق به دانشگاه تهران دنبال کردند. ماموران امنيتی از گاز فلفل و اشک آور برای سرکوب ناآرامی ها، به ويژه در کوی دانشگاه در پل گيشای تهران و خوابگاهی در شيراز، استفاده کردند. در حادثه ئی ديگر، پليس موتورسوار حاميان نامزد انتخابات رياست جمهوری ميرحسين موسوی را که در اعتراض به نتايج انتخابات در ميدان ونک تهران تحصن کرده بودند، کتک زد. در ساعات پايانی شنبه شب، بخش هايی از تهران مرکزی پوشيده از سنگرهای سوزان در آتش بود و زدوخورد با نيروهای امنيتی ادامه داشت. اين مناطق از جمله عباس آباد، سعادت آباد و بخش هايی از تجريش را شامل می شد. تظاهرات به شهرهای ديگر نيز گسترش پيدا کرده است، از جمله به رشت، مشهد، شيراز و اهواز، که محل زندگی بسياری از اعضای اقليت عرب است؛ زاهدان، مرکز اقليت بلوچ در جنوب شرقی ايران ؛ و اروميه، شهری که اهالی آن عمدتا کرد و ترک آذربايجانی هستند. در طی ناآرامی های شنبه، دسترسی به يو تيوب، فيس بوک و ديگر شبکه های همگانی اينترنتی و نيز تعدادی از شبکه های خبری آنلاين مسدود شد. بنا به گزارش ها ارتباط با پيامک (SMS) نيز محدود بود. بسياری از اين منابع گزارش هايی مربوط به نگرانی در باره ايرادهای انتخابات و تقلب در نتايج را منتشر می کردند. حسيبا صحراوی گفت: ,به جای ايجاد محدوديت در اطلاع رساني، از جمله وبسايت های همگانی پخش فيلم های ويدئويی مثل يوتيوب و فيس بوک، مقامات بايد علنا به نگرانی ها و انتقادهای صريح بسياری از مردم پاسخ دهند., عفو بين الملل مقامات را به انجام اقداماتی فراخوانده است تا روزنامه های مرتبط با نامزدهای رياست جمهوری اجازه انتشار بيانيه های آن نامزدها را داشته باشند. ,ما متاسفيم که دوره تازه رياست جمهوری با تعدی های گسترده شروع می شود. عفو بين الملل تمام کسانی را که صرفا به خاطر درخواست شفافيت و طرح سوال در باره نتايج انتخابات دستگير می شوند، زندانيان وجدان می داند که بايد فورا و بدون قيد و شرط آزاد شوند., پس زمينه پيش از انتخابات، ايران شاهد فضای رو به رشد سرکوب و ارعاب بوده است. بسياری از مفسران ايجاد اين فضا را راهبردی عمدی برای تضمين پيروزی رئيس جمهور احمدی نژاد دانسته اند. گزارش ها حاکی است که دفاتر روزنامه های مرتبط با نامزدهای ديگرـ به جز رئيس جمهور کنونی احمدی نژادـ پيش از پايان رای گيری اشغال شد و فعاليت اين روزنامه ها تحت نظارت نيروهای امنيتی انجام شد. در ساعات پس از بسته شدن حوزه های رای گيري، گويا وزارت کشورمحرمانه به اطلاع مير حسين موسوی رساند که او در انتخابات برنده شده است و او در حال تدارک برای برگزاری يک مصاحبه مطبوعاتی بود که دفترش به دستور ظاهرا شفاهی دادستان استان تهران سعيد مرتضوی مورد حمله قرار گرفت. حداقل سه نفر از مشاوران مير حسين موسوی بازداشت شدند. مير حسين موسوی اطلاعيه ئی صادر کرد که در آن اعلام کرد، ,تسليم اين صحنه آرايی خطرناک, نخواهد شد.

۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

‏"انتخابات"!، مرده متحرك و اپوزيسيون

جاي هيچگونه ترديد نيست آنچه با عنوان انتصابات در ايران مطرح است جز انتخاب ميان بدترين ها نمي باشد. جايگاه و عملكرد هر كدام از كانديداها در طي سه دهه حاكميت جمهوري اسلامي بر كمتر كسي پوشيده است. نمايش مضحك مناظرات و منازعات ميان كانديداها نيز در واقع چيزي جز ادامه ي روند فريبكاري و تلاشي مذبوحانه در راستاي تطهير يك جناح و مقصر قلمداد كردن جناحي ديگر به منظور تبرئه اصل وجودي نظام نيست. چرا كه در تمامي اين مناظره ها و رقابت ها، به عمد شاهد سكوتي مشترك در باره ي كشتارهاي دهه شصت و علل واقعي تباهي سرنوشت يك خلق توسط قدرت مداران حاكميت هستيم. حاكميتي كه مطلقا مترادف است با ديكتاتوري، سركوب و فاشيسم، آن هم در قباي به غايت خطرناك مذهب.

سه دهه حاكميت جمهوري اسلامي گواه تاريخي است بر اينكه هيچيك از جناح ها و كانديداهاي وابسته به آنان نه تنها مبري از جنايات عليه مردم نيستند، بلكه اساسا عوامل اصلي اين جنايات و متهمين رديف اول آن محسوب مي شوند. در مقاطع مختلف شاهد بوده ايم هرگاه كه موجوديت نظام به خطر افتاده است، تمامي جناحها هم سو و يكدست شده و همچون شمشير دموكلس بر سر مردم نازل گشته اند. اساسا مسئله چاله و چاه يا بد و بدتر نيست. هر كدام از اين رجال سياسي! يا در مجمع تشخيص مصلحت نظام صاحب منصب بوده و يا در بالاترين مراكز قدرت حكومتي همواره جاي داشته و در جهت بقا نظام؛ تابع فرامين ولايت فقيه بوده اند و ريشه هاشان همگي به يكسان از يك گنداب تغذيه مي نمايد.

هر يك از كانديداها مصرانه به يك امامزاده دخيل مي بندند; "خميني" كه خيلي زود تيغ بركشيد و ماهيت ضدخلقي خود را كاملا آشكار كرد، فرمان اعدام ها و كشتارهاي زندانيان سياسي را صادر نمود، مملكت را در هر زمينه به قهقراي نابودي كشاند و تئوري ولايت مطلقه را عملي ساخت. از طرفي اين كانديداها بشدت و ناگهان طرفدار حقوق زنان نيز شده اند. شايد فراموش كرده اند كه اين خميني بود كه در مخالفت با حق راي زنان در سال 42 قيام كرد و يا بر اساس قانون اساسي، زنان فاقد صلاحيت احراز پست رياست جمهوري بوده و به صراحت اين حق اوليه در مورد آنان نقض شده است.

در زمان اوج خشونت ها و كشتارها، موسوي نخست وزير نظام و در عين حال عضو مجمع تشخيص مصلحت آن بوده است. "دوره نخست شکل گیری مجمع تشخيص مصلحت نظام سال 1366 ه.ش. تا سال 1368 ه.ش. است که با فرمان خمینی آغاز گردید. وجود جنگ و شرایط خاص سیاسی و اجرایی کشور از ویژگیهای خاص آن دوره است." موسوي نيز همواره در مسند قدرت و تصميم گيري بوده است آن هم در يكي از بالاترين ارگان هاي قدرت.

ميرحسين موسوي خود را تابع رهبري و قانون اساسي مي داند. ولي فقيه وقت فرمان كشتار 67 را صادر كرد. قانون اساسي نيز مبتني و برگرفته از قوانين شريعت است. يعني رجم، صلب، دست و پا بريدن و چشم درآوردن، سنگسار و پرتاب از بلندي، شلاق زدن، به دار كشيدن و ...

بعلاوه پورمحمدي نماينده وزارت اطلاعات وقت دولت ميرحسين موسوي و يكي از اعضاي هيئت سه نفره ي صادر كننده احكام اعدام در سال 67 است.

ميرحسين موسوي گويا سرگيجه گرفته، از سويي ميشل رهنورد "زهره كاظمي" را با پيراهن جين و روسري گلدار همراه خود مي نمايد و "سرود سراومد زمستون" سرمي دهد و از سويي ديگر به خميني دخيل مي بندد و از ديگر سو شعار و وعده "ايراني پيشرفته با قانون، عدالت و آزادي" را مطرح مي كند. گويا در تمامي اين سالها خانه نشين بوده و گلهاي باغچه خانه اش را آب مي داده و فرصتي براي تحقق اين شعار نداشته است.

در پاسخ به بديهيات چنان خود را مبرا جلوه مي دهد كه مي توان بسادگي پذيرفت نام هنري "رهجو" مناسب اوست چرا كه نشان از آن دارد كه همچنان راه را نيافته است. رهنورد نيز داعه ي دفاع از حقوق زنان داشته و وعده پيوستن به كنوانسيون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان را مي دهد. لايحه اي كه توسط شورای نگهبان رد شد و مجلس آن را برای تصمیم‌گیری به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاد که موسوي نيز عضو آن بود، اما اين لايحه در آنجا هم به نتيجه نرسيد. اساسا از رژيم ضد زن ولايت فقيه و قانون اساسي برگرفته از كتيبه هاي قرون وسطا جز اين هم انتظاري نمي رود.

با توجه به سوابق و مسئوليت هايي كه موسوي در اين سه دهه همواره برعهده داشته همچون عضويت شورای مرکز ی حزب جمهوری اسلامی، وزارت امور خارجه، نخست وزیري، ریاست ستاد انقلاب فرهنگی، ریاست شورای اقتصاد، ریاست بنیاد مستضعفان، ریاست ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح، عضويت مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشاور عالي و سیاسی رییس جمهور، شعار انتخاباتي او يعني "ايراني پيشرفته با قانون، عدالت و آزادي" موجب شگفتي است، اگر در اين 30 سال جز ويراني، فقر، سنگسار، سركوب زنان ، اعدام كودكان و هزاران جنايات و فجايع ديگر حاصلي نبوده، از اين پس نيز قطعا اميد بهبودي نخواهد رفت. فقط يك مورد از كارنامه ي سياه او جنايات دهه شصت و كشتار تابستان سال 67 است.

داغ احمدي نژاد اما هنوز تازه است. او كه نه تنها حتي بوي نفت را بر سر سفره ها نياورد كه بوي نان بيات را هم از سفره ها برد. احمدي نژاد با شعار "مي شود، پس مي توانيم" آمد. دستگيري، شكنجه، اخراج و اعدام دانشجويان و اساتيد دانشگاهها، فقر و تورم روزافزون، قلع و قمع دگرانديشان و بيشمار از اين دست فجايع در زمان دولت او اظهر من الشمس مي باشد.

محسن رضايي، دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و فرمانده سابق سپاه پاسداران با شعار "نجات اقتصادي" و كارنامه اي سراسر سركوب دگرانديشان و ميلياردها خسارت مالي در نتيجه ادامه جنگ و همدستي در جنايات در بالاترين مركز قدرت يعني مجمع تشخيص مصلحت نظام و ماجراي مافياي عظيم اقتصادي سپاه پاسداران را در پرونده خود دارد.

مهدی کروبی؛ رییس سابق مجلس شورای اسلامی و رییس پیشین بنیاد شهید، عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و عضويت در شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي با شعار "باهم براي تغيير، تنها براي ايران" مطرح مي شود. باز جاي شكرش باقي است كه مثل احمدي نژاد قصد مديريت جهان را ندارد.

اما نكته ظريف و قابل توجه در مورد او اينكه در روز هشتم اردیبهشت ماه سال 1388 طي اطلاعیه‌ای خواستار توقف اعدام کودکان در ایران مي شود. وی طي سي سال در مراكز مختلف قدرت و با اتكا به دانش حوزوی‌اش و نیز سابقه ریاستش بر قوه مقننه امروز ناگهان از خواب پريشان برمي خيزد و به ياد مي آورد كه جمهوری اسلامی با توجه به امضای کنوانسیون بین‌المللی حقوق کودک نباید برای کودکان مجازات اعدام در نظر گیرد. او كه از ابتدا مشاغل كليدي مانند رياست مجلس را برعهده داشته، مجلسي كه همواره به وضع قوانين ضد بشري همت گماشته است. مهدي كروبي در پروژه عزل منتظري نيز يكي از عناصر اصلي بوده است.

انتصاب اين چهار كانديداتوري در دوره دهم مضحكه ي انتخابات به طور اخص، نشان از استيصال حاكميت دارد. حاكميتي كه همچون مرده اي متحرك به دليل فقدان اتحاد ميان مخالفينش يعني نهادها و عناصر اپوزيسيون و عدم ترجيح مصالح خلق بر منافع خود، همچنان برسرپاست.